نهاد ، من خنكى آن در دل و همهء اندام خود احساس كردم ، پس صبح بيدار شدم ، آن چه بود از من زايل شد ، و سالى در عافيت بماندم ، آن گاه باز پديد آمد ، و بسيار استغاثت نمودم ، شخصى در خواب مرا گفت : خواهى كه اين از تو بشود ، و من تو را گردن بزنم ؟ گفتم : خواهم . گفت : گردن پيش من دار . پيش داشتم ، شمشيرى از نور برآورد و گردن من زد ، و چون برخاستم آن از من كفايت شد ، و سالى ديگر در عافيت ماندم ، پس باز قوىتر پديد آمد ، پس شخصى ديدم ميان سينه و پهلوى من مرا خطاب مىكرد و مىگفت : چند خواهى از خداى - عز و جل - دفع چيزى كه دفع آن دوست ندارد . پس زن كردم ، و آن از من منقطع شد ، و مرا فرزندى آمد .
و هر گاه كه به نكاح محتاج شود نبايد كه شرط ارادت در آغاز نكاح و دوام آن بگذارد « 123 » ، اما در ابتدا به نيت نيك ، و در دوام به خوشخويى و سيرت نيك و قيام نمودن به حقهاى واجب ، چنان كه در « كتاب آداب نكاح » آن همه بتفصيل بياوردهايم ، پس به أعادت آن تطويل نكنيم . و علامت صدق ارادت آن است كه زنى درويش ديندار خواهد ، و توانگر نطلبد . يكى از ايشان گفت : هر كه زنى توانگر خواهد به پنج چيز گرفتار شود : گرانى كابين ، و تأخير زفاف ، و فوت خدمت ، و بسيارى نفقة ، و ناتوانستن طلاق از بيم آن كه مال بشود . و زن درويش به خلاف اين بود . و يكى از ايشان گفت : زن بايد كه كم از مرد باشد به چهار چيز ، و الاّ وى را حقير شمرد : به سن ، و بلندى ، و مال ، و حسب ، و بيش از او به چهار چيز : [ 128 ] جمال ، و أدب ، و خوى نيك ، و پرهيزكارى . و علامت صدق ارادت در دوام نكاح خوشخويى است .
يكى از مريدان زن كرد ، و پيوسته آن زن را خدمت كردى تا آن زن شرمگين شد ، و پيش پدر خود حال بازنمود و گفت كه من در اين مرد حيران شدهام ، سالهاست در خانهء وىام ، هيچ وقت به آبدست جا نروم كه او پيش از من آب بردارد و آن جا برد .
و يكى از ايشان زنى با جمال خواست ، و چون زفاف نزديك شد آن زن را آبله آمد ، و اهل وى بغايت دلتنگ شدند از بيم آن كه وى را استقباح « 124 » كند ، پس مرد بديشان چنان نمود كه چشمش به درد است ، آن گاه اظهار كرد كه بينايى او بشده ، تا زن را به خانهء او آوردند ، و غم از اهل او زايل شد . و اين زن بيست سال در خانهء او بماند ، پس به آخرت پيوست ، و مرد چشم باز كرد ، وى را از حال چشم پرسيدند ، گفت : بتعمد چشم پيش داشته بودم تا اهل او دلتنگ نشوند . پس
هامش
( 123 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 124 ) استقباح ، زشت شمردن .