چه در ديدن كودكان شر بيشتر است ، چه اگر دل او به زنى ميل كند ممكن است كه به نكاح آن را مباح گرداند . و در روى كودك به شهوت نگريستن حرام است ، بل هر كه دل او به جمال [ 127 ] صورت امرد اثر پذيرد چنان كه ميان او و ميان ملتحى « 121 » فرق كند ، او را نگريستن روا نباشد .
سؤال هر كه حس دارد لا محاله ميان خوب و زشت فرق كند ، و روى كودكان هميشه گشاده است .
جواب به « فرق » آن نمىخواهم كه چشم فرق كند ، پس بايد كه ادراك او چون ادراك فرق باشد ميان درخت سبز و درخت خشك ، و آب روشن و آب تيره ، و درختى كه بدان شكوفه باشد و درختى كه برگ آن ريخته بود ، چه چشم او و طبع او به يكى از اين دو ميل كند ، و ليكن ميلى خالى از شهوت ، براى آن كه در شكوفه و آب روشن لمس و قبله آرزو نبرد ، و همچنين چشم ، به پيرى خوبروى ميل كند ، و ميان آن و ميان روى زشت فرق دريابد ، و ليكن فرقى كه در آن شهوت نباشد . و آن بدان دانسته شود كه نفس به نزديكى و ملابست ميل كند ، پس هر گاه كه در دل خود ميلى بيند ، و ميان روى خوب و ثياب خوب و جامههاى منقش و سقفهاى مزخرف فرقى دريابد ، نظر او نظر شهوت باشد ، و آن حرام است . و اين از آن جمله است كه مردمان آن را حقير شمرند ، و آن ايشان را به هلاك رساند ، و ايشان از آن خبر ندارند .
يكى از تابعين گفت : من بر جوان متعبد از ددهء درنده چنان نترسم كه از كودك امرد كه پهلوى او بنشيند . و سفيان گفت : اگر مردى با كودكى بازى كند ميان دو انگشت از انگشتان پاى او به ارادت شهوت ، لواطت باشد . و يكى از سلف گفت : در اين امت از سه نوع لوطى « 122 » باشند :
اول به نظر ، دوم به مصافحه ، سوم به عمل .
و آفت نگريستن در كودكان بزرگ است . پس هر گاه كه مريد از فرو خوابانيدن چشم و ضبط فكرت عاجز شود ، صواب آن باشد كه شهوت خود را به نكاح بشكند ، چه بسى نفس باشد كه توقان « 123 » او به گرسنگى ساكن نشود . يكى از ايشان گفت كه در آغاز ارادت شهوت بر من چنان غالب شد كه طاقت آن نداشتم ، پس در حضرت خداى - عز و جل - بسيار بناليدم ، در خواب شخصى را ديدم كه به دو شكايت كردم ، گفت : پيشتر آى . من پيشتر شدم ، دست بر سينهء من
هامش
( 121 ) ملتحى ، كودك ريش برآورده .
( 122 ) لوطى ، لواط كننده .
( 123 ) توقان ، آرزومندى ، غلبهء شهوت .