معين تا مذلت و بندگى تضاعف پذيرد ، تا به حدى كه عقل را براى خدمت « 115 » مسخر گرداند ، و او « 116 » براى آن آفريده شده است كه مطاع باشد ، نه خدمتكار [ 125 ] شهوت و حيلت كننده براى او .
و منبع عشق جز افراط شهوت نيست ، و آن بيمارى دل فارغ بىهمت است . و از اوايل آن احتراز واجب است ، بدانچه در نگريستن و انديشيدن معاودت ننمايد ، و الا چون مستحكم شد دفع آن دشوار شود . و همچنين عشق جاه و مال و عقار و فرزندان تا دوستى بازى كردن به كبوتر و نرد و شطرنج ، چه آن كار بر طايفهاى چنان مستولى شود كه دين و دنيا را بر ايشان منغص گرداند ، و از آن البته صبر نكنند . و مثال كسى كه عشق را در اول پديد آمدن شكسته گرداند مثال آن كس است كه عنان ستور بگرداند در حالى كه خواهد كه به درى در رود ، « 117 » و منع آن به گردانيدن عنان در اين حال بغايت آسان باشد . و مثال علاج آن پس از مستحكم شدن آن آن است كه ستور را بگذارد تا در رود ، « 118 » آن گاه دم گيرد و باز پس كشد . و تفاوت ميان اين دو كار در آسانى و دشوارى بغايت عظيم است . پس احتياط در آغاز كارها بايد ، چه در انجام آن علاج نپذيرد ، مگر به جهدى سخت كه برابر نزع « 119 » روح باشد . پس افراط شهوت آن است كه عقل را تا بدين حد غلبه كند ، و آن بغايت نكوهيده است .
و تفريط آن به عنّت است يا به ضعف از مباشرت ، و آن نيز نكوهيده است .
و ستوده آن است كه معتدل باشد ، و در انبساط و انقباض فرمانبردار عقل و شرع باشد . و هر گاه كه افراط كند به گرسنگى و نكاح آن را بشكند . پيغامبر - عليه السلام - گفت : يا معشر الشّباب عليكم بالباه « 120 » فمن لم يستطع فعليه بالصّوم فانّ الصّوم له و جاء ، اى ، اى گروه جوانان ، بر شما بادا به نكاح ، پس كسى كه نتواند بايد كه روزه دارد ، چه روزه وى را خصى كردن « 121 » است .
بيان آن چه بر مريد واجب است در ترك تزويج و فعل آن
( 1 ) بدان كه مريد در آغاز كار نبايد كه نفس خود را به تزويج مشغول كند ، چه آن شغلى است كه از
هامش
( 115 ) براى خدمت به شهوت .
( 116 ) و حال آن كه عقل .
( 117 ) در رفتن ، داخل شدن .
( 118 ) در رفتن ، داخل شدن .
( 119 ) نزع ، كندن ، جان كندن .
( 120 ) در عربى : عليكم بالباءة .
( 121 ) خصى كردن ، اخته كردن .