مرا به راندن طعام ماهييى فرستادهاند از دريا كه فلان جهود - لعنه اللّه - آرزو برده است . و ديگرى گفت : مرا به ريختن زيتى فرستادهاند كه فلان عابد آرزو برده است . و اين تنبيه است براى آن كه ميسر شدن اسباب شهوت از علامات خير نيست . و براى آن ، عمر - رضى اللّه عنه - امتناع نمود از خوردن آب خنك كه به انگبين شيرين كرده بودند ، و گفت : حساب اين از من دور داريد . پس هيچ بندگى خداى را بزرگتر از مخالفت شهوتها و ترك لذتها نيست ، چنان كه در « كتاب رياضت نفس » آوردهايم .
و نافع روايت كرد كه ابن عمر بيمار بود ، ماهى تازه آرزو برد ، در مدينه بطلبيدم نيافتم ، و چون پس از رنج بسيار و جهد فراوان بيافتم ، به يك درم و نيم نقره بخريدم ، بريان كردم و بر گردهاى نهادم ، پيش وى بردم ، سائلى بر در چيزى خواست ، گفت : اين را بپيچ و به دو ده . گفتم : اين را مدتى آرزو بردهاى و ما پس از جهد بسيار به دست آوردهايم ، اگر فرمايى بهاى آن به دو دهم .
گفت : عين آن به وى ده . به وى دادم ، آن گاه در عقب وى رفتم و از وى بخريدم و بها دادم ، چون باز آوردم و گفتم از وى به بها خريدم گفت : به وى بازده و سيم از وى باز مستان ، چه من از پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - شنيدهام كه مىگفت : ايّما امرى اشتهى شهوة فردّ شهوته و آثر بها على نفسه غفر اللّه له ، اى ، هر مردى كه آرزويى برد پس دست از آن آرزو بدارد و براى خداى به ديگرى دهد ، خداى - عز و جل - وى را بيامرزد .
و پيغامبر - عليه الصلاة و السلام - گفت : إذا سددت كلب الجوع برغيف و كوز من الماء القراح فعلى الدّنيا و أهلها الدّمار ، اى ، چون حرص گرسنگى را به گردهاى و كوزهاى از آب خالص دفع كنى ، هلاك بر دنيا و اهل آن باد . و اين اشارتى است بدان كه مقصود ازالت درد گرسنگى و دفع ضرر آن است ، نه تنعم به لذتها و نعمتهاى دنيا .
و عمر را - رضى اللّه عنه - گفتند كه يزيد بن أبو سفيان انواع طعام مىخورد . او خدمتكارى را گفت كه چون دانستى كه طعام شبانگاه وى آوردند مرا خبر كن . و چون خبر كرد بر وى در رفت ، تريدى و گوشتى پيش وى آوردند ، عمر با وى بخورد ، پس بزيادتى طعامهاى لذيذ آوردند ، يزيد دست سوى آن دراز كرد ، و عمر دست بكشيد و گفت : اللّه اللّه ! اى يزيد بو سفيان ، آيا طعامى پس از طعامى ! بدان خدايى كه نفس من در قبضهء قدرت اوست ، اگر سنت ايشان را خلاف كنيد ، شما را به خلاف راه ايشان برند . و يسار عمير گفت كه هرگز براى عمر آردى نبيختم كه نه
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: الغزالي
ص١٩٤