خوردندى . پيغامبر - عليه السلام - گفت عايشه را : ايّاك و الاسراف فانّ اكلتين في يوم من السّرف ، اى ، بپرهيز از اسراف ، كه در روزى دو بار خوردن از اسراف است . پس در يك روز دو بار نان خوردن اسراف است ، و در [ 114 ] دو روز يك بار اقتار « 70 » ، و هر روزى يك بار قوام ميانهء آن ، و اين در كتاب خداى ستوده است .
و هر كه در روزى بر يك بار اقتصار نمايد مستحب آن باشد كه در سحر خورد ، نزديك طلوع صبح ، پس خوردن او پس از تهجّد باشد ، و پيش از صبح . و گرسنگى روز او را براى صيام حاصل شود ، و گرسنگى شب براى قيام و خالى ماندن دل به سبب فراغ معده و رقت فكر و اجتماع انديشه و آراميدن نفس با معلوم « 71 » تا پيش از وقت آن « 72 » با او منازعت نكند . و در حديث عاصم بن كليب ، از پدر او ، از أبو هريره آمده است كه پيغامبر - عليه السلام - هرگز چون ايستادن « 73 » شما نايستاد ، چه بايستادى تا به حدى كه قدمهاش شكافته شدى ، و چون پيوستن « 74 » شما هرگز نپيوست ، جز آن كه افطار را تا سحر تأخير فرمودى . و در حديث عايشه - رضى اللّه عنها - آمده است كه پيغامبر - عليه السلام - تا به سحر مواصلت « 75 » نمودى .
و اگر دل روزهدار پس از نماز شام به طعام ملتفت شود و ان از حضور دل در تهجّد مانع آيد ، اولى آن باشد كه طعام خود را دو نيم كند ، اگر دو گرده باشد مثلا ، يكى وقت افطار خورد و يكى وقت سحر ، تا نفس او ساكن باشد ، و تن او وقت تهجّد سبك بود ، و به سبب تسحّر « 76 » گرسنگى روز قوى نشود ، پس به گردهء اول بر تهجّد استعانت كند و به دوم بر روزه . و هر كه يك روز روزه دارد و يك روز افطار كند باكى نباشد كه روز افطار وقت نماز پيشين نان خورد ، و روز صوم وقت سحر . و طريقتها در اوقات خوردن و دورى و نزديكى آن اين است .
وظيفت سوم در نوع طعام و جنس ادام « 77 » . و عالىتر طعامى مغز نان گندم است ، و اگر ببيزند غايت ترفّه باشد ، و ميانه جو بيخته ، و كمتر جو نابيخته . و عالىتر نانخورشى گوشت است و شيرينى ، و كمتر نمك و سركه ، و ميانه مزوّرهاى به روغن بىگوشت .
هامش
( 70 ) اقتار ، نفقة تنگ داشتن .
( 71 ) غذاى معلوم .
( 72 ) غذاى معلوم .
( 73 ) ايستادن ، قيام براى نماز و عبادت .
( 74 ) پيوستن ، مواصلت ، روزهء وصال گرفتن ، روزهء امروز را به روزهء فردا وصل كردن بدون خوردن چيزى .
( 75 ) پيوستن ، مواصلت ، روزهء وصال گرفتن ، روزهء امروز را به روزهء فردا وصل كردن بدون خوردن چيزى .
( 76 ) تسحّر ، سحرى خوردن .
( 77 ) ادام ، نانخورش ، خورش .