المصيصي و مسلم بن سعيد و زهير بن [ نعيم ] و سليمان الخوّاص و سهل بن عبد اللّه [ تسترى ] و إبراهيم بن احمد الخوّاص . و أبو بكر صديق - رضى اللّه عنه - شش روز نان نخوردى ، و عبد اللّه بن زبير ، و أبو الجوزاء ( صاحب « 68 » ابن عباس ) هفت روز . و آمده است كه ثورى و إبراهيم بن ادهم سهگان روز نان نخوردندى . و اين همه براى استعانت بود به گرسنگى بر طريق آخرت .
و يكى از علما گفت : هر كه چهل روز طعام نخورد ، روزنى از ملكوت وى را ظاهر شود ، اى ، به بعضى اسرار الهى مكاشف گردد . و يكى از صوفيان با راهبى مذاكرات كردى به حال خود ، و طمع مىداشتى كه اسلام آرد ، و آن چه بر آن است از غرور بگذارد ، و در اين معنى با وى بسيار سخن گفت تا بدان انجاميد كه راهب گفت كه مسيح چهل روز نان نخوردى ، و آن معجزهاى بود كه جز پيغامبر صادق را نباشد . صوفى گفت : اگر من پنجاه روز نان نخورم تو آن چه بر آنى بگذارى و در دين اسلام درآيى و بدانى كه آن حق است و تو بر باطلى ؟ گفت : آرى .
صوفى بنشست و از آن جا نشد ، مگر جايى كه راهب وى را ببيند ، تا پنجاه روز نان نخورد ، پس گفت : براى تو از اين زيادت كنم . پس آن را به شصت روز رسانيد . راهب تعجب نمود و گفت :
گمان نبرده بودم كه كسى از مسيح درگذرد . و آن سبب اسلام او شد . و اين درجهاى عظيم است كه كم كسى بدان برسد ، مگر مكاشف محمولى « 69 » كه مشغول باشد به مشاهدهء آن چه او را از طبع و عادت او ببرّد ، و نفس او را در لذت آن مستبقى كند « 70 » و گرسنگى و حاجت او را فراموش گرداند .
درجهء دوم آن كه دو روز تا سه روز نان نخورد . و آن از عادت بيرون نيست ، بل نزديك است كه به جد و مجاهده بدان بتوان رسيد .
درجهء سوم و آن كمترين است . آن كه در شبانه روزى يك بار نان خورد . و اين اقل است .
و آن چه از اين بگذرد اسراف باشد و مداومت سيرى ، كه وى را حالت گرسنگى نباشد . و آن فعل مترفّهان است ، و دور است از سنت . و بو سعيد خدرى - رضى اللّه عنه - گفت كه پيغامبر چون چاشت خوردى شبانگاه نخوردى ، چون شبانگاه خوردى چاشت نخوردى . و سلف هر روز يك بار
هامش
( 68 ) صاحب ، يار ، همنشين .
( 69 ) محمول ، آن چه كشف مىشود ، در شرح زبيدى : ( و هذه درجة عظيمة قلّما يبلغها الا ) مراد به ( مكاشف له ) بشهادة ( محمول ) فيه ( 7 - 409 ) .
( 70 ) مستبقى كند ، زنده و باقى گذارد .