شكم بود . و در خرما براى بيرون افتادن خسته « 63 » به زيادت حاجت باشد .
و بو ذر - رضى اللّه عنه - گفتى كه طعام من در هفته صاعى جو بود در عهد پيغامبر - عليه السلام - به خداى كه بر آن زيادت نكنم تا آن گاه كه به لقاى او رسم ، چه من از او شنيدهام كه مىگفتى : أقربكم منّى مجلسا يوم القيامة و احبّكم إلىّ من مات على ما هو عليه اليوم ، اى ، نزديكتر شما به من در مجلس روز قيامت و دوستتر شما بر من آن است كه بر چيزى وفات كند كه امروز بر آن است .
و بو ذر بر بعضى از صحابه انكار مىكرد و مىگفت كه تغيير كرديد : آرد جو را بيختيد و نان تنك پختيد ، و دو نانخورش يك جا خورديد ، و الوان طعام پيش شما آرند ، و جامهء روز ديگر مىداريد و جامهء شب ديگر ، و در عهد پيغامبر - عليه السلام - چنين نبوديد . و قوت اهل صفّه هر روز يك مد از خرما بودى ميان دو تن ، و مد رطلى و ثلث رطلى است - كه چهار دانگ منى باشد - « 64 » هر كسى را دو دانگ بود ، خسته « 65 » از او [ 113 ] برود .
و حسن - رضى اللّه عنه - گفتى كه مؤمن چون گوسفندكى باشد ، كه كفى از خرما و مشتى از پست و جرعهاى از آب او را بس كند ، و منافق چون ددهاى ضار ، كه فرو مىبرد و فرو مىبرد و مىاوبارد « 66 » و مىاوبارد ، و شكم خود را براى همسايه گرسنه ندارد ، و فاضل طعام بر برادر خود ايثار نكند . اين فضول « 67 » را پيش فرستيد و براى آخرت ذخيره سأزيد .
و سهل گفت : اگر دنيا خون تازه باشد ، قوت مؤمن از آن حلال بود ، زيرا كه خوردن مؤمن نزد « 68 » ضرورت به اندازهء قوام « 69 » است بس .
وظيفت دوم در وقت خوردن و مقدار تأخير آن . و در آن نيز درجات است .
درجهء عليا آن كه سه روز و بيش از آن نان نخورد . و در مريدان كسى بود كه رياضت او به ناخوردن بودى ، نه به مقدار خوردن ، تا به حدى كه بعضى سى روز و چهل روز نان نخوردندى .
و جماعتى از علما - كه عدد ايشان بسيار است - بدين حد رسيدهاند ، از ايشان : محمد بن عمرو عرنى و عبد الرحمن بن إبراهيم [ دحيم ] و إبراهيم تيمى و حجاج بن فرافصه و حفص ابن عابد
هامش
( 63 ) خسته ، هسته .
( 64 ) عبارت ميان دو تيره از مترجم است .
( 65 ) خسته ، هسته .
( 66 ) اوباردن ، بلعيدن .
( 67 ) فضول ، بازماندهء غذا ، هر چيز زايد .
( 68 ) نزد ، هنگام .
( 69 ) قوام ، مايهء زيست .