گردد ، و از رنج بر آسايد ، و براى عبادت خداى و بازرگانى آخرت تخلّى نمايد ، پس از آن مردان باشد كه
لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ .
« 44 » بيع و تجارت از آن « 45 » ايشان را مشغول نگرداند كه به قناعت از آن « 46 » مستغنى باشند ، و اما محتاجان را هر آينه مشغول گرداند .
فايدهء دهم آن كه ايثار تواند كرد و صدقه تواند داد ايتام و مساكين را بدانچه از طعام فاضل آيد ، و روز قيامت در سايهء صدقهء خود باشد ، چنان كه در خبر است : پس آن چه بخورد ، خزانهء آن كنيف « 47 » باشد ، و آن چه صدقه دهد ، خزانهء آن فضل خداى تعالى . و بنده را از مال او نباشد مگر آن چه صدقه داد و باقى گذاشت ، يا بخورد و نيست گردانيد ، يا بپوشيد و بپوشانيد . و به فاضل طعام صدقه دادن به از سيرى و ناگواردن « 48 » .
حسن - رضى اللّه عنه - چون قول حق تعالى :
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا ،
« 49 » بخواندى گفتى : بر هفت طبق آسمان كه آراسته است به نجوم ، و حمله « 50 » عرش عظيم عرضه كرد و گفت : آيا امانت بدانچه در آن است حمل مىكنيد ؟ گفتند : در آن چيست ؟ گفت : اگر نكويى كنيد مثوبت ، و اگر بدى كنيد عقوبت . قبول نكردند . پس بر زمين عرضه كرد ، همچنين او نيز ابا نمود . پس بر كوههاى سخت برافراشتهء بلند صعب صلب عرضه فرمود و گفت : آيا امانت بدانچه در آن است تحمل مىنماييد ؟
گفتند : در آن چيست ؟ مثوبت و عقوبت ياد فرمود ، امتناع نمودند . پس بر آدمى عرضه فرمود و او آن را تحمل نمود ، و بر نفس خود ظلوم « 51 » و به فرمان پروردگار خود جهول « 52 » بود . و به خداى كه ايشان را ديدم كه مالهاى امانت بفروختند و بهاى آن هزاران بيافتند . پس در آن چه كردند ؟
سرايها را فراخ گردانيدند و گورها را تنگ ، و اسبان را فربه كردند و دين را لاغر ، و نفسهاى خود را برنجانيدند به بامداد و شبانگاه بر در سلطان رفتن و متعرض بلا شدن با آن چه از خداى در عافيت بودند . گويندهاى از ايشان گويد : فلان و فلان زمين بر من فروشى كه چندين و چندين تو را زيادت دهم ؟ و يكى از ايشان تكيه مىكند بر شمال خود و مىخورد از غير مال خود ، حديث او سخره « 53 » باشد و مال او حرام ، چون بسيار بخورد و معدهاش پر شود گويد : اى غلام ، چيزى بيار تا
هامش
( 44 ) نور 24 - 37 .
( 45 ) از ذكر خداى تعالى .
( 46 ) از بيع و تجارت .
( 47 ) كنيف ، آبريزگاه .
( 48 ) ناگواردن ، پر كردن معده ، هضم نكردن .
( 49 ) أحزاب 33 - 72 .
( 50 ) حمله ( ج حامل ) ، برندگان .
( 51 ) ظلوم ، سخت ستمكار .
( 52 ) جهول ، بسيار نادان ،
( 53 ) سخره ، مسخره .