و بو سليمان دارانى به شش آفت اشارت كرده است و گفته : هر كه شكم او سير شود ، شش آفت بر او درآيد : حلاوت عبادت نيابد ، و حفظ حكمت بر او متعذر شود ، و از شفقت كردن بر خلق محروم ماند ، زيرا كه چون سير باشد همهء خلايق را سير پندارد ، و گرانى عبادت ، و زيادت شهوت ، و آن چه مردمان گرد مسجد گردند ، و او گرد مزبله گردد .
فايدهء هشتم در كم خوردن صحت تن است و دفع بيماريها . چه سبب آن بسيار خوردن است و حاصل آمدن فضلهء اخلاط در معده و رگها . پس بيمارى مانع عبادتها شود ، و دل را بميراند و تشويش دهد ، و از ذكر و فكر باز دارد ، و زندگانى را منغص كند ، و به فصد و حجامت و دارو و طبيب محتاج گرداند . و در آن همه به مئونتها و تبعتها حاجت باشد ، كه آدمى در آن پس از تعب ، از انواع معصيتها و اقتحام شبهتها خالى نماند . و گرسنگى آن همه را از او دفع كند .
و آمده است كه هارون الرشيد چهار طبيب را جمع كرد : هندى و رومى و عراقى و سوادى . « 41 » و گفت : هر يكى را از شما بايد كه دارويى را كه در او هيچ دردى نيست تعيين كنيد .
هندى گفت : دارويى كه در او هيچ درد نيست نزديك من هليلهء سياه است . رومى گفت : سپندان سفيد است . عراقى گفت : آب گرم است . سوادى گفت - و بصارت بيش از ايشان داشت : هليله معده را درشت كند ، و سپندان تنك ، و آب گرم سست ، و اين هر سه درد است . گفتند تو چه مىگويى ؟ گفت : دارويى كه در آن دردى نيست نزديك من آن است كه نخورى تا اشتها صادق نشود ، و دست از طعام بدارى و هنوز اشتها باقى بود . آن هر سه تصديق نمودند .
و ياد كردند پيش يكى از فلاسفه كه از اطباى اهل كتاب بود ، گفتند كه پيغامبر - عليه السلام - گفته است : ثلث للطّعام و ثلث للشّراب و ثلث للنّفس . از آن تعجب نمود و گفت : سخنى از اين محكمتر در كم خوردن نشنيدهام ، و اين هر آينه سخن حكيمى است . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : البطنة اصل الدّاء و الحمية اصل الدّواء و عوّدوا كلّ بدن ما اعتاد ، اى بسيار خوارى اصل درد است و پرهيزكارى اصل دارو ، و هر تنى را بر آن عادت داريد كه معتاد اوست . و پندارم كه تعجب طبيب از اين خبر بوده است ، نه از آن خبر متقدم .
ابن سالم گفت : هر كه نان گندم بىچيزى ديگر با أدب بخورد بيمار نشود ، مگر بيمارى
هامش
( 41 ) يعنى از سواد عراق ( زبيدى 7 - 399 ) ، روستاهاى عراق .