غسّاق « 31 » . و نبايد كه از بنده عذاب آخرت و دردهاى آن غايب شود ، چه آن است كه خوف انگيزد .
و هر كه در ذلّت و قلّت و بلا و علت نباشد ، او عذاب آخرت فراموش كند ، و آن در نفس او متمثّل نشود « 32 » و بر دل او غالب نگردد . پس بايد كه بنده در بلا ، يا در مشاهدهء بلا باشد . و سزاوارتر بلايى كه رنج آن كشد بلاى گرسنگى است ، چه در آن فايدههاى بسيار است ، بيرون « 33 » ياد كردن عذاب آخرت . و اين يكى از آن اسباب است كه اقتضا كرده است كه بلا مخصوص باشد به انبيا و اوليا و بهينه پس بهينه . و براى آن يوسف را - صلوات اللّه عليه - گفتند كه چرا گرسنه مىباشى با آن چه خزاين زمين در دست تو است ؟ گفت كه مىترسم سير شوم و گرسنگان را فراموش كنم .
پس ذكر گرسنگان و محتاجان يكى از فايدههاى گرسنگى است . چه آن داعى باشد به رحمت و شفقت و طعام دادن خلق خداى را . و سير از درد گرسنه غافل بود .
فايدهء پنجم و آن از فايدههاى بزرگ است ، شكستن شهوت همهء معصيتهاست ، و مستولى شدن بر نفس اماره به بدى ، چه منشأ همهء معصيتها شهوت و قوّت است ، و مادهء قوّت و شهوت هر آينه طعام است ، پس تقليل آن همهء شهوتها و قوّتها را ضعيف كند . و سعادت در آن است كه مرد مالك نفس خود باشد ، و شقاوت در آن كه نفس مالك او بود . و چنان كه ستور سركش را جز به ضعف گرسنگى « 34 » رام نتوان كرد ، و چون سير شود قوّت گيرد و بر مد و سركشى كند ، پس نفس همچنين است . و يكى از بزرگسالان را پرسيدند كه چرا تن خود را تعهد نمىكنى ، با آن چه شكم گرسنه و تن شكسته شده است ؟ گفت : بدان كه زود انبارده شود و سركشى فاحش كند ، و مىترسم كه از سركشى مرا در ورطهاى اندازد ، و من او را بر سختيها دارم به از آن كه او مرا در زشتيها آرد . و ذو النون گفت : هرگز سير نشدم كه نه معصيت كردم يا قصد آن داشتم . و عايشه - رضى اللّه عنها - گفت : اول بدعتى كه پس از پيغامبر - عليه السلام - حادث شد سيرى بود . چون شكم مردمان سير شد نفس ايشان سركشى كرد و سوى دنيا مايل شد .
و اين يك فايده نيست ، بل خزاين فوايد است . و براى آن گفتهاند كه گرسنگى خزانهاى است از خزاين خداى تعالى . و اول چيزى كه به گرسنگى دفع شود شهوت فرج و شهوت سخن
هامش
( 31 ) غسّاق ( يا : غساق ) ، شراب دوزخيان ، آبى پليد و سوزان ، ص 38 - 57 ، نبأ 78 - 25 .
( 32 ) متمثل شدن ، نقش بستن ، صورتپذير و جلوهگر شدن .
( 33 ) بيرون ، سواى .
( 34 ) ضعف ناشى از گرسنگى .