تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
زنده داريد دلهاى خود را به اندكى خنده و پاك گردانيد آن را به گرسنگى تا صافى شود و تنك گردد . و گفته‌اند كه گرسنگى چون رعد است ، و قناعت چون أبر ، و حكمت چون باران . و پيغامبر - عليه السلام - گفت : من اجاع بطنه عظمت فكرته و فطن قلبه ، اى ، هر كه شكم خود را گرسنه دارد ، فكرت او بزرگ شود و دل او زيرك . و ابن عباس روايت كرد كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : من شبع و نام قسا قلبه ، اى ، هر كه سير شود و بخسبد دلش سخت گردد . پس گفت : انّ لكلّ شيء زكات و انّ زكات البدن الجوع ، اى ، بدرستى كه هر چيزى را زكاتى است ، و بدرستى كه زكات تن گرسنگى است . و شبلى گفت : هيچ روزى براى خداى گرسنه نبودم كه نه بابى از عبرت و حكمت ديدم در دل خود كه هرگز آن را نديده بودم . [ 106 ] و پوشيده نيست كه غايت مقصود از عبادتها فكرت است ، و آن رساننده است به معرفت و استبصار به حقايق حق ، و سيرى از آن باز دارد ، و گرسنگى در آن بگشايد ، و معرفت درى است از درهاى بهشت ، پس سزاوار است كه ملازمت گرسنگى كوفتن در بهشت باشد . و براى اين لقمان پسر خود را گفت : اى پسر ، چون معده پر شود ، فكرت بميرد و حكمت كند شود و اندامها از عبادت كاهلى نمايد . و بو يزيد [ بسطامى ] گفت : گرسنگى أبر است ، و چون بنده گرسنه شود ، دل حكمت بارد . و پيغامبر گفت : نور الحكمة الجوع ، و التّباعد من اللّه الشّبع ، و القربة إلى اللّه تعالى حبّ المساكين و الدّنوّ منهم ، لا تشبعوا فينطفئ نور الحكمة من قلوبكم ، و من بات يصلّى في خفّة من الطّعام بات الحور حوله حتّى يصبح ، اى ، نور حكمت گرسنگى است ، و دورى از خداى سيرى است ، و نزديكى به خداى دوست داشتن مسكينان و نزديك شدن بديشان ، سير مشويد كه نور معرفت از دلهاى شما بميرد ، و هر كه شب نماز گزارد و بخوابد و از طعام سبك باشد ، تا بامداد حور گرد بر گرد او باشد . فايدهء دوم رقّت دل و صفاى آن ، صفايى كه بدان مستعد آن شود كه لذت مناجات دريابد و از ذكر اثر پذيرد . چه بسيار ذكر باشد كه بر زبان رود با حضور دل ، و لكن دل از آن لذت نيابد و اثر نپذيرد ، تا چنان كه « 24 » ميان دل و ميان آن حجابى است از قسوت « 25 » دل . و باشد كه دل در بعضى حالها تنك شود ، و اثر پذيرفتن او از ذكر و لذت يافتن او از مناجات قوى باشد ، و سبب ظاهرتر در آن خلأ معده است . بو سليمان گفت : در هيچ حالى عبادت نزديك من شيرين‌تر از آن نباشد كه
هامش
( 24 ) « تا چنان كه » در ترجمهء « حتى كانّ » آمده است . ( 25 ) قسوت ، سنگدلى ، سختدلى .