تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
پشت من به شكم پيوندد . و جنيد گفت : يكى از شما ميان خود و ميان دل خود توبره‌اى از طعام حايل كند و خواهد كه حلاوت مناجات يابد . و بو سليمان گفت : دل چون گرسنه و تشنه باشد صافى و تنك بود ، و چون سير شود كور و تاريك گردد . پس معلوم شد كه اثر پذيرفتن دل به لذت مناجات كارى است وراى ميسر شدن فكرت و حاصل آمدن معرفت به آن . پس اين فايدهء دوم باشد . فايدهء سوم شكستگى و خوارى است ، و زوال [ سرمستى و ] شادى و انباردگى ، كه آن آغاز بىفرمانى و غفلت است از خداى - عز و جل - و نفس به هيچ چيزى چنان شكسته و خوار نشود كه به گرسنگى . و در اين حال پروردگار خود را ساكن و خاضع باشد ، و مىايستد بر سر عجز و ذلّ « 26 » خود ، و چون به لقمه‌اى طعام كه از او فوت شود به نيت او ضعيف گردد و حيلت او تنگ آيد ، و به شربتى آب كه پستر رسد جهان بر وى تاريك نمايد ، بر عجز و خوارى خود واقف شود . و تا ذلّ و عجز خود نبيند عزّ و قهر مولاى خود نداند . و سعادت او جز در آن نيست كه نفس خود را هميشه به چشم خوارى و عجز بيند ، و مولاى خود را به چشم عز و قدرت و قهر . پس بايد كه هميشه گرسنه باشد و مضطر به مولاى خود ، و به ذوق « 27 » اضطرار خود بداند . و براى آن چون دنيا و خزاين آن بر پيغامبر - عليه السلام - عرضه داشتند گفت : نخواهم ، و خواهم يك روز گرسنه باشم و يك روز سير ، تا در حال گرسنگى صبر كنم و تضرع نمايم ، و در حال سيرى شكر گويم . چه شادى و انباردگى درى است از درهاى آتش ، و اصل آن سيرى است ، و خوارى و شكستگى درى است از درهاى بهشت ، و اصل آن گرسنگى است . و هر كه درى از درهاى بهشت ببندد درى از درهاى آتش بضرورت بگشايد ، زيرا كه متقابلند ، چون مشرق و مغرب ، كه نزديكى يكى دورى ديگرى است . فايدهء چهارم آن كه بلا و عذاب خداى فراموش نكند ، و نه اهل بلا را ، چه سير را از گرسنگان و گرسنگى [ 107 ] ياد نيايد . و بندهء زيرك هيچ بلايى نبيند كه نه بلاى آخرت را بدان ياد آرد . پس به تشنگى خود تشنگى خلق را در عرصات قيامت ياد كند ، و به گرسنگى خود گرسنگى اهل دوزخ را ، در آن حال كه گرسنه شوند و طعامهاشان زقوم « 28 » و ضريع « 29 » باشد و شرابشان مهل « 30 » و
هامش
( 26 ) ذلّ ، خوارى . ( 27 ) ذوق ، نور عرفانى ( زبيدى ) . ( 28 ) زقوم ، درختى در جهنم داراى ميوه‌اى بسيار تلخ كه دوزخيان از آن خورند ، صافات 37 - 62 ، دخان 44 - 34 ، واقعه 56 - 52 . ( 29 ) ضريع ، چيزى است در دوزخ تلختر از صبر زرد ( الوا ) و بدبوتر از جيفهء مردار و سوزانتر از آتش ، غاشيه 88 - 6 . ( 30 ) مهل ، مس گداخته ، هر فلز گداخته ، كهف 18 - 29 ، دخان 44 - 45 .