تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
آسمان و زمين - گرسنگى است ، و سر همهء بديها - ميان آن - سيرى . و گفت : هر كه نفس خود را گرسنه دارد وسوسه‌ها از او منقطع شود . و گفت : اقبال خداى بر بنده به گرسنگى باشد و بيمارى و بلا ، مگر آن كس را كه خداى خواسته باشد . و گفت : بدانيد كه اين زمانى است كه كسى در آن نجات نيابد مگر بدانچه نفس خود را به گرسنگى و صبر و جهد بكشد . و گفت : بر روى زمين كسى نگذشت كه از اين آب خورد تا سير شد كه از معصيت مسلّم ماند ، اگر چه خداى را شكر گفت ، پس سيرى از طعام چگونه باشد ؟ و حكيمى را پرسيدند كه نفس را به چه بند كنم ؟ گفت : [ 105 ] به گرسنگى و تشنگى در بند كن ، و به خمول و ترك عز مذلل گردان . و بدانچه او را زير پاى ابناى آخرت آرى خواردار ، و بدانچه زىّ عابدان در ظاهر بگذارى « 18 » بشكن ، و به بدگمانى دايم خود را از آفت‌هاى او برهان ، و به خلاف هواى او با او صحبت دار . و عبد الواحد بن زيد سوگند ياد كردى به خداى كه خداى تعالى هيچ كس را صافى نفرمود مگر به گرسنگى ، و بر آب نرفتند مگر به گرسنگى ، و طىّ الارض نكردند مگر به گرسنگى ، و خداى ايشان را دوست نگرفت مگر به گرسنگى . و بو طالب مكى گفت : مثل شكم مثل بربط است كه آواز او بدان خوش بود كه سبك و تنك و تهى بود ، پس همچنين چون جوف خالى باشد تلاوت خوش‌تر بود ، و قيام دايمتر ، و خواب اندك‌تر . و بكر بن عبد اللّه [ مزنى ] گفت : سه كس را خداى - عز و جل - دوست دارد : اندك خوار ، اندك خواب ، اندك راحت را . از عيسى - عليه السلام - روايت كردند كه شصت صباح ايستاد مناجات رب خود كرد و هيچ چيز نخورد ، پس آرزوى نان بر دل او گذشت و از مناجات قطع شد ، [ و چون نانى در برابر او نهادند ] عيسى - عليه السلام - نشست و گريه و زارى كرد براى فقد مناجات ، و از آن جا شيخى سايه بر سر او انداخت ، عيسى - عليه السلام - گفت : يا ولى اللّه ، دعايى براى من بكن ، كه من در حالتى بودم و نان به خاطرم افتاد و آن حالت از من قطع شد . شيخ گفت : بار الها ، از آن وقتى كه تو را دانسته‌ام « 19 » اگر آرزوى نان به دلم گذشته باشد ، تو مرا ميامرز . و از موسى - عليه السلام - روايت كردند كه در حينى كه خداى تعالى او را مقرب خود ساخت ، از جهت مناجات ، چهل روز هيچ چيز نخورد .
هامش
( 18 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 19 ) دانستن ، شناختن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 177 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى