تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 176

مساهمون:

ص١٧٦
و كهمس گفتى كه الهى ، مرا گرسنه و برهنه كردى و در تاريكى شبها بنشاندى ، به چه وسيلت مرا بدين درجه رسانيدى ؟ و فتح موصلى ، چون بيمارى و گرسنگى او قوى گشتى ، گفتى : الهى به گرسنگى و بيمارى مرا ابتلا فرمودى و « 17 » با دوستان خود چنين كنى ، پس شكر آن انعام كه در حق من فرمودى به كدام عمل گزارم ؟ و مالك بن دينار گفت كه محمد بن واسع را گفتم : اى أبو عبد اللّه ، خنك مر آن كس را كه بلغه‌اى « 18 » دارد كه قوت او باشد و از مردمان او را بىنياز گرداند . و گفت : اى بو يحيى ، خنك آن كس را كه بامداد گرسنه باشد و شبانگاه گرسنه و از خداى راضى بود . و فضيل گفتى : مرا و عيال مرا گرسنه داشتى و در تاريكى شب بىچراغ گذاشتى و « 19 » اين با دوستان خود فرمايى ، به كدام خدمت از تو اين منزلت يافته‌ام ؟ يحيى بن معاذ گفت : گرسنگى راغبان تنبيهى است ، و گرسنگى تايبان تجربه ، و گرسنگى مجتهدان كرامت ، و گرسنگى صابران سياست ، و گرسنگى زاهدان حكمت . و در تورات است : بترس از خداى ، و چون سير شوى گرسنه را ياد كن . و بو سليمان گفت : يك لقمه از طعام شب بگذارم « 20 » دوست‌تر از آن دارم كه همه شب نماز گزارم . و همو گفت : گرسنگى در خزانهء خداى است ، ندهد جز كسى را كه دوست دارد . و سهل تسترى بيست و اند روز بىطعام بودى ، و طعام يك سالهء او را درمى بس كردى ، و گرسنگى را بزرگ داشتى ، و در آن مبالغت نمودى تا به حدى كه گفت : در قيامت عملى ديده نشود فاضل‌تر از ترك فضول طعام ، و اقتدا به پيغامبر در خوردن . و گفت : زيركان در دين و دنيا سودمندتر از گرسنگى نديده‌اند . و گفت : طالبان آخرت را چيزى زيانكارتر از نان خوردن ندانم . و گفت : علم و حكمت در گرسنگى نهاده‌اند ، و جهل و معصيت در سيرى . و گفت : خداى را به چيزى فاضل‌تر از مخالفت هوى در ترك حلال نپرستيده‌اند . و گفت : در حديث است كه « ثلثى طعام را » ، پس هر كه بر اين بيفزايد از حسنات خود خورد . او را از زيادت پرسيدند ، گفت : زيادت كسى نيابد تا آن گاه كه گذاشتن نزديك او دوست‌تر از گرفتن شود ، و چون يك شب گرسنه باشد از خداى - عز و جل - در خواهد كه دو شب باشد ، و چون بر اين جمله بود زيادت بيابد . و گفت : ابدال به گرسنگى و خاموشى و بىخوابى و تنهايى ابدال باشند . و گفت : سر همهء نيكوييها - ميان
هامش
( 17 ) و حال آن كه . ( 18 ) بلغه ، آن مقدار روزى كه زندگانى را كافى باشد ، قوت يك روزه . ( 19 ) و حال آن كه . ( 20 ) گذاشتن ، ترك كردن .