مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ .
« 184 » و گفت خداى تبارك و تعالى :
إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ .
« 185 » اى ، اگر تو را از ديو كارى پيش آيد و رنج وسوسة به تو رسد ، رهايش از آن به خداى طلب ، چه او دعاى تو را شنيده است و آن چه تو را پيش آمده است دانسته ، بدرستى كه مؤمنان را چون از ديو وسوسة رسد به خداى بازداشت خواهند ، پس در آن حال مواقع گامهاى خود ببينند و از مخالفت حق تعالى باز باشند .
دوم آن كه در آن به شك باشد . پس بايد كه آن را بر پير خود عرضه دارد ، بل هر چه در دل خود يابد ، از فترتى يا نشاطى يا التفاتى به چيزى يا صدقى در ارادت ، بايد كه آن را بر پير خود ظاهر كند و از غير او پوشيده دارد و كسى را بر آن مطلع نگرداند . پس پير در حال او بنگرد و در ذكا و كياست او تأمل فرمايد . اگر داند كه چون وى را بگذارد و او را به فكر امر نمايد او از نفس خود بر حقيقت حق متنبه شود ، بايد كه او را بر دل حوالت كند و بفرمايد او را به ملازمت آن تا در دل او از نور چيزى انداخته شود كه حقيقت آن بر او منكشف گرداند . و اگر داند كه مثل او آن را نتواند دانست ، او را به اعتقاد صحيح باز آرد ، بدانچه دل او احتمال آن دارد از پندى و ذكر دليلى كه به فهم [ 98 ] او نزديك باشد . و بايد كه پير تأنّق « 186 » نمايد و با وى تلطف فرمايد ، چه آن مهالك راه و مواقع خطرهاست .
و بسيار مريد باشد كه به رياضت مشغول گردد ، پس خيالى فاسد بر او غالب شود كه كشف آن نتواند ، پس راه بر او منقطع شود و به بطالت مشغول گردد و راه اباحت « 187 » سپرد ، و آن هلاك عظيم است . و هر كه براى فكرت متجرّد شود و علايق مشغول كننده از دل دفع كند از امثال اين انديشهها خالى نباشد . چه او در كشتى خطر نشسته است ، اگر سلامت يابد از ملوك دين باشد ، و اگر خطا كند هلاك گردد . و براى آن پيغامبر - عليه السلام - گفت : عليكم بدين العجائز . و اين در اصل ايمان كافى است ، و ظاهر اعتقاد به طريق تقليد و مشغول شدن به كارهاى خير كافى است ، چه خطر در عدول از آن بسيار است . و براى آن بر پير واجب است كه در مريد تفرّس « 188 »
هامش
( 184 ) اعراف 7 - 200 .
( 185 ) اعراف 7 - 201 .
( 186 ) تأنق ، در كارى نيكو نگريستن .
( 187 ) اباحت ، مباح كردن ، « اباحيه » فرقهاى از متصوفهء مبطلهاند كه اعتقاد به وجود تكليف ندارند و ارتكاب محرمات را جايز مىشمرند .
( 188 ) تفرّس ، به فراست و هوشيارى در يافتن .