حرام است [ 97 ] بر تو كه بر من آيى .
و اين تجرد صورت نبندد مگر با صدق ارادت و استيلاى دوستى خداى بر دل ، تا در صورت عاشقى مولع باشد كه او را جز انديشهء معشوق نبود . و چون بر اين جمله شد ، پير او را در زاويهاى تنها بنشاند ، و كسى نصب كند كه مقدارى اندك از قوت حلال به دو رساند ، چه اصل طريق دين قوت حلال است ، و در اين حال ذكرى از ذكرها وى را تلقين كند تا دل و زبان او بدان مشغول باشد ، پس بنشيند و « اللّه اللّه اللّه ، سبحان اللّه » مثلا مىگويد ، يا آن چه پير مصلحت بيند از كلمات . و هميشه بدان مواظبت نمايد تا حركت زبان ساقط شود ، و كلمه چنانستى كه بر زبان مىرود بىجنبانيدن لب . پس هميشه مواظبت نمايد تا اثر از زبان ساقط شود ، و صورت لفظ در دل بماند . پس هميشه همچنان باشد تا حرفها و لفظ و صورت آن از دل محو شود ، و حقيقت معنى او لازم دل باشد و حاضر با او و غالب بر او ، و دل از كل آن چه جز اوست فارغ بود ، چه دل چون به چيزى مشغول كرده شود از ذكر غير آن هر چه باشد خالى گردد . و چون به ذكر خداى مشغول شد - و آن مقصود است - لا محاله از غير او خالى شود . و در اين حال لازم است كه مراقبت نمايد وسوسههاى دل و خاطرها را كه تعلق به دنيا دارد ، و آن چه در آن از گذشته ياد كند . و آن است مقصود از حالهاى خود و حالهاى ديگرى ، چه او هر گاه به چيزى از آن مشغول شود ، اگر چه در يك لحظه باشد ، دل از ذكر در آن لحظه خالى شود ، و آن نقصان باشد ، پس بايد كه در دفع آن بكوشد .
و هر گاه كه همهء وسوسهها را دفع كند و نفس را بدين كلمه بازآرد ، وسوسهها از اين كلمه بر او درآيد كه آن چيست ، و معنى قول « اللّه » چه باشد ، و براى چه معنى او إله است و معبود است .
و در اين مقام خاطرها افتد او را كه در فكرتها بر او بگشايد . و باشد كه از وسوسههاى ديو بر او چيزى درآيد كه آن كفر باشد يا بدعت . و هر گاه كه او آن را كراهيت دارد و براى ازالت آن از دل تشمر نمايد ، او را زيان ندارد . و آن دو قسم باشد :
يكى آن كه قطعا داند كه بارى تعالى از آن منزه است ، و لكن شيطان آن را در دل او افكند و بر خاطر او راند . پس شرط او آن باشد كه از آن باك ندارد و به ذكر حق تعالى پناهد و زارى كند و به اخلاص وى را بخواند تا آن را از وى دفع گرداند ، چنان كه حق تعالى گفته است :
وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ