ايراد آن معانى ، و تحسين ألفاظ ، و ترتيب ذكر آن ، و تزيين آن به حكايتها و شواهد قرآن و اخبار ، و آراستن صورت سخن تا دلها و گوشها بدان ميل كند . و بسى باشد كه ديو به دو چنان [ 99 ] نمايد كه اين از تو احياى دلهاى مردگان است و غافلان از حق تعالى ، و تو واسطهاى ميان خداى و خلق براى دعوت بندگان او به دو ، و تو را در آن نصيبى نيست و نفس تو را لذتى نى .
و مكر شيطان بدان روشن شود كه در اقران او كسى پيدا آيد كه سخن او خوبتر باشد ، و لفظ او جزيلتر ، و قادرتر باشد بر تطييب قلوب عوام . چه در باطن او كژدم حسد لا محاله نيش زند اگر محرك او لذت دلها باشد . و اگر محرك او حق باشد و محرّض آن چه بندگان خداى را به صراط مستقيم خواند ، به پيدا آمدن آن كس عظيم شاد شود ، و گويد : شكر مر خداى را كه مرا يارى فرمود و قوّت بخشيد به كسى كه مرا بر اصلاح بندگان او موازرت « 188 » كند . چون كسى كه مردهاى ضايع يابد و بر او واجب شود كه آن را بردارد تا دفن كند ، و او از راه شرع بدان متعيّن باشد . « 189 » پس كسى كه وى را در آن يارى دهد ، بايد او هر آينه بدان شاد شود و معين خود را حسد نكند . و غافلان مردگانند ، و واعظان بيدار كنندگان و زنده گردانندگان ، و در بسيارى ايشان آسايش باشد ، چه يك ديگر را يارى كنند ، پس بايد كه به دو عظيم شاد شود . و اين بغايت عزيز الوجود است . پس بايد كه مريد از آن ترسان باشد ، چه بزرگترين دامهاى ديو است در قطع راه بر كسى كه اوايل كار بر او گشاده شود . چه گزيدن حيات دنيا بر آدمى طبعى غالب است ، و براى آن حق تعالى فرموده است :
بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا .
« 190 » پس بيان فرموده كه شر در طبعها قديم است ، و آن در كتب پيشينيان مذكور است . و حق تعالى گفت :
إِنَّ هذا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولى صُحُفِ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى .
« 191 » و اين راه رياضت مريد است و ترتيب او در آن چه درجه درجه به لقاى حق تعالى رسد .
اما تفصيل رياضت در هر صفتى از آن در عقب بخواهد آمد . و غالبتر صفتها بر آدمى شكم و فرج و زبان اوست - اى ، شهوتها كه بدان متعلق است - پس خشم ، كه او مانند لشكر است براى حمايت شهوتها . پس هر گاه كه آدمى شهوت فرج را « 192 » دوست دارد و با آن انس گيرد ، دنيا
هامش
( 188 ) موازرت ، يارى دادن ، قوّت دادن .
( 189 ) متعيّن باشد ، ملزم باشد .
( 190 ) اعلى 87 - 16 .
( 191 ) اعلى 87 - 18 و 19 .
( 192 ) در عربى : شهوة البطن و الفرج .