را دوست دارد ، و بر آن جز به مال و جاه دست نيابد ، و چون مال و جاه طلبد ، كبر و عجب و رياست در وى حادث شود ، و چون آن ظاهر گردد و نفس او به ترك دين « 193 » اصلا مسامحت « 194 » نكند ، از دين به چيزى تمسك نمايد كه در آن رياست باشد ، و غرور بر او غالب شود .
و براى آن بر ما واجب شد كه پس از تفهيم اين دو كتاب « ربع مهلكات » را به هشت كتاب به إتمام رسانيم :
كتاب سوم در شكستن شهوت بطن و فرج كتاب چهارم در آفتهاى زبان كتاب پنجم در آفت خشم و كينه و بدخواهى كتاب ششم در ذم دنيا و تفصيل خدعههاى آن كتاب هفتم در شكستن دوستى مال و نكوهيدن بخل كتاب هشتم در نكوهيدن ريا و دوستى جاه كتاب نهم در كبر و عجب كتاب دهم در مواقع غرور و ما اين مهلكات و تعليم طريق معالجت آن را بيان كنيم ، چه غرض ما از « ربع مهلكات » بدان تمام شود ، ان شاء اللّه عز و جل . چه آن چه در كتاب اول ياد كردهايم شرح صفتهاى دل است كه معدن مهلكات و منجيات است ، در آن چه در كتاب دوم گفتهايم اشارتى كلى است به طريق تهذيب اخلاق و معالجت بيماريهاى دل ، اما تفصيل آن در اين كتابها بخواهد آمد [ 100 ]
هامش
( 193 ) در برخى نسخههاى عربى : به ترك الدنيا . اما در شرح زبيدى : و لم تسمح نفسه به ترك الدين رأسا ( 7 - 379 ) .
( 194 ) مسامحت ، آسانگيرى ، موافقت ، مدارا .