تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
گفت : كسى كه استحقاق آتش دارد و با وى به خاكستر صلح كنند نشايد كه در خشم شود . و آمده است كه على بن موسى الرضا - رضى اللّه عنه - رنگ او به سياهى ميل كردى ، چه مادر او كنيزك سياه بود . و در نيشابور بر در سراى گرمابه‌اى داشت ، و چون به گرمابه شدى آن را خالى كردندى . روزى آن را خالى كردند و او در آن جا شد ، و حمامى به كارى رفت ، روستايى به در گرمابه رسيد ، جامه برون كرد و در رفت ، « 155 » او را ديد ، پنداشت كه از خادمان گرمابه است ، گفت : خيز آب بيار . برخاست و آب آورد . و همچنين كارهاى ديگر او را مىفرمود و او مىكرد . حمامى باز آمد ، جامهء روستايى ديد ، و آواز او شنيد كه با على بن موسى سخن مىگفت ، بترسيد ، بگريخت . و چون على بن موسى از گرمابه برآمد از حمامى پرسيد ، گفتند : از اين واقعه بترسيد ، بدان بگريخت . گفت : وى را نبايد ترسيد ، چه جرم آن كس را بود كه مادّهء فرزند خود به نزديك كنيزكى سياه نهاد . و آورده‌اند كه عبد اللّه خياط بردكانى نشستى ، و مغى بود كه وى را درزى فرمودى و سيم قلب به وى دادى ، و او آن را بستدى و نگفتى كه قلب است ، و باز ندادى . « 156 » روزى چنان اتفاق افتاد كه از دكان برخاست ، و مغ بيامد و از شاگرد جامه خواست و سيم قلب به وى داد ، شاگرد آن سيم نستد . و چون عبد اللّه بيامد آن حال با وى تقرير كرد . گفت : بد كردى ، مدتى است تا اين مغ بر من اين معاملت مىكند و من بر آن صبر مىكنم و سيم قلب مىستانم و در چاه مىاندازم ، تا مسلمانى را بدان نفريبد . و چون اين خبر به مغ رسيد بيامد و بر دست وى مسلمان شد ، به بركت اعتقاد وى . يوسف بن أسباط گفت : علامت خوشخويى ده چيز است : قلت مخالفت و حسن انصاف و ناجستن عثرات و تحسين آن چه از بديها ظاهر شود و التماس معذرت و احتمال رنجه داشت و نفس خود را ملامت كردن و شناختن عيبهاى خود نه عيبهاى ديگران و گشاده‌رويى با خرد و بزرگ و سخن نرم با كهتر و مهتر . و سهل را از خوشخويى پرسيدند ، گفت : كمتر آن احتمال رنجه داشت است و ترك مكافات و بخشودن بر ظالم و براى او آمرزش خواستن [ 90 ] و بر وى شفقت كردن . و أحنف بن قيس را گفتند كه خوى از كه آموختى ؟ گفت : از قيس بن عاصم . گفتند : خلق او تا كجا رسيده بود ؟ گفت : روزى بر در سراى خود نشسته بود ، كنيزكى پيش وى بابزنى آورد كه
هامش
( 155 ) در رفتن ، داخل شدن . ( 156 ) بازدادن ، پس دادن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 148 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى