بكند تا فواحش معاصى بگذارد ، بسيار باشد كه پندارند كه نفس را مهذب گردانيد و خوى خوش كرد و از مجاهده مستغنى شد . پس چاره نباشد از پيدا كردن علامت خوشخويى ، چه خوشخويى ايمان است و بدخويى نفاق . و حق تعالى صفتهاى مؤمنان و منافقان [ را در كتاب خود ] ياد فرموده است ، و آن همه ثمرهء خوشخويى و بدخويى است . پس جملهاى از آن بياريم تا خوشخويى بدان دانسته شود .
و قول تبارك و تعالى :
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ،
تا قول او :
أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ .
« 143 » و گفت :
التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ ،
تا :
وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ .
« 144 » و گفت :
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ ،
تا قول او :
أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا .
« 145 » و گفت :
وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِينَ يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً ،
« 146 » تا آخر سورت .
پس كسى كه حال او بر او مشكل شود بايد كه نفس خود را بر اين آيتها عرض كند ، چه وجود آن همه صفتها علامت خوشخويى است ، و فقد اين همه علامت بدخويى . و وجود بعضى با فقد بعضى علامت بعضى از آن است بىبعضى ، پس بايد كه به تحصيل مفقود و حفظ موجود مشغول شود .
و پيغامبر - صلّى اللّه عليه و سلّم - مؤمن را صفتهاى بسيار گفته است ، و به كل آن سوى محاسن اخلاق اشارت فرموده و گفته - عليه السلام : المؤمن يحبّ لاخيه ما يحبّ لنفسه ، اى ، مؤمن برادر خود را آن دوست دارد كه نفس خود را . و گفت - عليه السلام : من كان يؤمن باللّه و اليوم الآخر فليكرم ضيفه ، و گفت - عليه السلام : من كان يؤمن باللّه و اليوم الآخر فليكرم جاره ، و گفت - عليه السلام :
من كان يؤمن باللّه و اليوم الآخر فليقل خيرا او ليصمت ، اى ، هر كه به خداى و روز قيامت ايمان دارد بايد كه مهمان را گرامى كند ، و در حديث دوم : بايد كه همسايه را گرامى دارد ، و در حديث سوم : بايد كه نيكويى گويد يا خاموش باشد .
و ياد كرد كه صفت ايمان نكو خويى است ، و گفت - عليه السلام : اكمل المؤمنين ايمانا أحسنهم خلقا ، اى ، كامل ايمانترين مؤمنان خوشخوىترين ايشان است . و گفت - عليه السلام : إذا رأيتم المؤمن صموتا وقورا فادنوا منه فانّه يلقّن الحكمة ، اى ، چون مؤمن را خاموش و آهسته « 147 » بينيد به دو نزديك شويد كه او حكمت تلقين كند . و گفت - عليه السلام : من سرّته حسنته و ساءته سيّئته فهو مؤمن ، اى ، هر كه شاد [ 88 ] كند او را نيكويى او ، و اندوهگين كند او را بدى او ، او مؤمن باشد . و
هامش
( 143 ) مؤمنون 23 - 1 - 10 .
( 144 ) توبه 9 - 112 .
( 145 ) انفال 8 - 2 - 4 . فرقان 25 - 63 .
( 146 ) انفال 8 - 2 - 4 . فرقان 25 - 63 .
( 147 ) پيونديدن ، پيوستن ، آهسته ، با وقار .