گفت - عليه السلام : لا يحلّ لمؤمن ان يشير إلى أخيه بنظرة تؤذيه ، اى ، حلال نباشد مؤمن را كه اشارت كند به برادر خود به نظرى كه آن وى را برنجاند . و گفت - عليه السلام : لا يحلّ لمسلم ان يروّع مسلما ، اى ، حلال نباشد مسلمانى را كه مسلمانى را بترساند . و گفت - عليه السلام : انّما يتجالس المتجالسان بامانة اللّه فلا يحلّ لاحدهما ان يفشي على أخيه ما يكره ، اى ، دو همنشين كه به امانت خداى همنشينى كنند ، پس يكى را از ايشان روا نباشد كه بر برادر خود آشكارا كند آن چه او كراهيت دارد .
و يكى از علما علامات نكو خويى را جمع كرده است و گفته كه بسيار شرم و اندك رنج باشد و بسيار صلاح و راست گفتار و كم سخن و بسيار عمل و كم زلّت و اندك فضول و نيكو كار و پيوندنده و آهسته « 146 » و صبور و پسنديده و شكور و حليم و رفيق و عفيف و شفيق ، نه لعنت كننده و نه دشنام زننده و نه سخنچيننده و نه غيبت كننده و نه شتابزده و نه كينهور و نه بخيل و نه بدخواه ، گشادهروى و خوش طبع ، دوستى و دشمنى و خشنودى و خشم او براى خداى بود . پس خوشخويى اين است .
و پيغامبر را - عليه الصلاة و السلام - از علامت مؤمن و منافق پرسيدند ، گفت : انّ المؤمن همّته في الصّلاة و الصّيام و العبادة ، و المنافق همّته في الطّعام و الشّراب كالبهيمة ، اى ، همت مؤمن در نماز و روزه و عبادت باشد ، و همت منافق در طعام و شراب ، چون ستور .
و حاتم اصم گفت كه مؤمن مشغول فكرتها و عبرتها باشد ، و منافق مشغول حرص و اميد ، و مؤمن از همه كس نوميد باشد مگر از خداى ، و منافق از همه كس اميد دارد مگر از خداى ، و مؤمن از همه آمن باشد مگر از خداى ، و منافق از همه بترسد مگر از خداى ، و مؤمن مال خرج كند نه دين ، و منافق دين خرج كند نه مال ، و مؤمن نيكويى كند و مىگريد ، و منافق بدى مىكند و مىخندد ، و مؤمن تنهايى و خلأ دوست دارد ، و منافق آميختگى و ملأ ، و مؤمن كشت كند و بترسد كه به ريع « 147 » نرسد ، و منافق كشت نكند و اميد ارتفاع « 148 » دارد ، و مؤمن امر و نهى براى سياست كند و به صلاح آرد ، و منافق براى رياست كند و تباه گرداند .
و اول چيزى كه خوشخويى بدان آزموده است صبر است بر رنجه داشت و احتمال أذى .
و هر كه از بدخويى ديگرى شكايت كند آن دليل بدخويى او باشد ، زيرا كه خوشخويى احتمال أذى است . چه آمده است كه پيغامبر - عليه السلام - مىرفت و انس در خدمت او بود ، اعرابيى بيامد و
هامش
( 146 ) پيونديدن ، پيوستن ، آهسته ، با وقار .
( 147 ) ريع ، نمو كردن ، افزونى .
( 148 ) ارتفاع ، محصول ، برداشت .