و هر آينه به فراق آن رنج بيند ، دل خود را به دوستى چيزى مشغول كند كه از او جدا نشود . و آن ذكر خداى است ، چه آن در گور مصاحبت كند و جدا نشود . و كل آن بدان تمام شود كه روزهاى اندك بر آن صبر كند ، چه عمر را چون به مدت حيات آخرت اضافت « 139 » كنى اندك است . و هيچ عاقلى نيست كه نه به احتمال « 140 » مشقت سفر راضى است ، و در آموختن صناعتى و غير آن ماهى رنج برد تا سالى بدان بياسايد . و كل عمر به اضافت « 141 » ابد كم از ماهى است به اضافت عمر دنيا . پس چاره نباشد از صبر و مجاهده ، چه عند الصّباح يحمد القوم السّرى ، اى ، وقت بامداد مردمان [ 87 ] شب روى را بستايند « 142 » .
و طريق مجاهده و رياضت هر آدميى مختلف است به حسب اختلاف احوال او ، و اصل در اين باب آن است كه هر كس از اسباب دنيا چيزى گذارد « 143 » كه شادى او بدان است . پس كسى كه شادى او به مال و جاه باشد يا به قبول وعظ يا به عز قضا و ولايت يا به كثرت اتباع در تدريس و أفادت « 144 » ، بايد كه در اول چيزى گذارد « 145 » كه شادى او بدان است . كه اگر از چيزى از آن باز داشته شود و گفته آيد كه ثواب تو در آخرت بدين بازداشتن كم نشود و آن را كراهيت دارد و دلش بدان متألم شود ، از آن جمله باشد كه به حيات دنيا شاد باشد و بر آن آرام گيرد . و آن در حق او مهلك است .
پس چون اسباب شادى بگذارد ، بايد كه از مردمان عزلت گيرد و به نفس خود منفرد شود ، و دل خود را در مراقبت آرد تا جز به فكر و ذكر الهى مشغول نشود . و ترصد نمايد كه در نفس او از شهوت و وسوسة چه پيدا آيد ، تا هر گاه كه ظاهر شود مادت آن را قمع فرمايد ، چه هر وسوسة را سببى است ، و جز به قطع سبب و علاقت زايل نشود . و باقى عمر آن را « 146 » لازم گيرد ، چه مجاهده را جز مرگ پايان نيست .
بيان علامتهاى خوشخويى
( 1 ) بدان كه هر آدميى كه هست به عيب نفس خود جاهل است . و چون با نفس خود اندك مجاهده
هامش
( 139 ) اضافت ، نسبت .
( 140 ) احتمال ، تحمل .
( 141 ) اضافت ، نسبت .
( 142 ) در بيشتر چاپهاى متن عربى چنين است : فعند الصباح يحمد القوم السري و تذهب عنهم عمايات الكرى ، كما قال على رضى اللّه عنه .
( 143 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 144 ) أفادت ، فايده دادن .
( 145 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 146 ) قطع سبب و علاقت را .