تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
چهل سال است كه نفس از من مىطلبد كه گرده‌اى « 135 » در دوشاب زنم ، وى را بدين آرزو نمىرسانم . پس اكنون معلوم شد كه اصلاح دل براى سلوك راه خداى امكان ندارد تا نفس از تنعم مباح بازداشته نشود ، چه نفس چون از بعضى مباحات ممنوع نباشد در محظورات طمع كند . پس هر كه خواهد كه زبان را از غيبت و فضول نگاه دارد ، حق او آن باشد كه خاموشى را لازم گيرد ، مگر از مهمات دين ، تا از سخن دروغ بازماند ، و نگويد مگر حق ، پس خاموشى او عبادت باشد و سخن او عبادت . و هر گاه كه معتاد چشم باشد كه در چيزهاى خوب بنگرد ، از نظر حرام خود را نگاه ندارد ، و همچنين ديگر آرزوها ، چه قوّتى كه به دو آرزوى حلال باشد هموست بعينه كه به دو آرزوى حرام بود . و شهوت يكى است ، و بازداشت آن از حرام بر بنده واجب است . پس اگر در شهوتها اقتصار بر قدر ضرورت عادت نكند ، شهوت وى را مغلوب گرداند . و اين يكى از آفت‌هاى مباحات است . و وراى اين آفتى است بزرگتر از اين . و آن آفت آن است كه نفس به تنعم دنيا شاد گردد و بدان مايل شود ، و از انباردگى بر آن آرام گيرد تا به حدى كه بدان ممتلى شود ، چون مستى كه به هوش نيايد از مستى . و آن شادى به دنيا زهرى كشنده باشد كه در رگها رود و ترس و اندوه و ذكر مرگ و أهوال قيامت از دل بيرون برد . و اين مردن دل باشد . قول حق - تبارك و تعالى :
وَ فَرِحُوا بِالْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا فِي الْآخِرَةِ إِلَّا مَتاعٌ ،
« 136 » اى ، شاد شدند و انبار ده گشتند بر آن چه از دنيا يافتند ، و حيات دنيا به قياس حيات آخرت نيست مگر متاعى اندك كه بدان تمتع گيرند و نيست شود . و گفت :
اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ،
« 137 » اى ، بدانيد كه حيات در دنيا در غايت قلت حاصل شده است [ 86 ] و به نسبت به آخرت جز بازى نيست ، تا قول او :
وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ ،
« 138 » اى ، حيات دنيا جز متاع فريبش نيست . پس اهل حرم از ارباب دل دلهاى خود را بيازموده‌اند در حال شادى به موافقت دنيا ، و آن را با قوّت و انباردگى يافته‌اند و دور از آن چه به ذكر خداى و روز قيامت اثر پذيرد ، و در حال اندوه ، نرم و تنك و صافى و قابل اثر ذكر يافته‌اند . پس دانسته‌اند كه نجات در اندوه دايم است ، و دور شدن از اسباب شادى و انباردگى ، پس آن را از لذتها بازداشته‌اند و تن را به صبر از
هامش
( 135 ) گرده ، گردهء نان . ( 136 ) رعد 13 - 26 . ( 137 ) حديد 57 - 20 . ( 138 ) حديد 57 - 20 .