از اندك خوردن مردن شهوتها زايد ، و از اندك خفتن صافى شدن ارادتها ، و از رنج كشيدن رسيدن به غايتها ، و از اندك سخن گفتن سلامت از آفتها ، و بر بنده هيچ چيز سختتر از آن نيست كه در مقابلهء جفا حلم نمايد و بر رنجه داشت صبر فرمايد ، و چون در نفس خواست آرزوها و بزهها خيزد و از آنها حلاوت فضول سخن « 125 » برانگيزد ، شمشير اندك خوارى از نيام كم خوابى و بيدارى برآرى و به دست گمنامى و كم گفتارى بر وى گذارى ، چنان كه منقطع شود از كينهتوزى و ستمكارى ، و از غايلههاى « 126 » وى روزگارى در امن گذارى ، و از تاريكى شهوتها وى را صافى گردانى تا از غوايل « 127 » آفتهاى وى خود را برهانى ، پس چون بدين حال رسد روحانى لطيف و نورانى [ خفيف ] شود ، « 128 » پس در مجال « 129 » خيرات همچنان جولان كند كه اسب نيك رو در ميدان ، و در مسالك طاعات همچنان رود كه پادشاه متنزّه « 130 » در بستان . و همو گفت : آدمى را سه دشمن است : دنيا و شيطان و نفس ، پس خود را از دنيا [ 84 ] به زهد نگاه دار ، و از شيطان به مخالفت آن ، و از نفس به ترك شهوت .
و يكى از حكما گفت : هر كه نفس بر او مستولى شود ، در چاه شهوت أسير و در زندان هوى محصور ماند ، و دل او را از فوايد محروم گرداند . و جعفر بن حميد گفت : علما و حكما مجتمعند بر آن كه به نعيم نمىرسند مگر به ترك نعيم . و بو يحيى ورّاق گفت : هر كه جوارح را به شهوت خشنود گرداند ، نهال پشيمانى در دل نشاند . و وهب « 131 » گفت : هر چه زيادت از نان باشد شهوت بود . و وهيب بن ورد گفت : هر كه شهوتهاى دنيا خواهد بايد كه مستعد مذلت شود .
و آمده است كه زليخا يوسف - عليه السلام - را گفت ، پس از آن چه « 132 » به ملك خزاين زمين رسيده بود : اى يوسف ، حرص و شهوت پادشاهان را بنده گردانيده و صبر و پرهيزكارى بندگان را به مملكت رسانيده . يوسف - عليه السلام - گفت حق تعالى فرموده است :
إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَ يَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ ،
« 133 » اى ، هر كه پرهيزد و صبر كند ، خداى - عز و جل - مزد نيكو كاران ضايع نگرداند .
هامش
( 125 ) فضول سخن ، پر حرفى ، زياده گويى .
( 126 ) غايله ( ج : غوايل ) ، سختى و بلا .
( 127 ) غايله ( ج : غوايل ) ، سختى و بلا .
( 128 ) در نسخهء خطى : و نورانى حقيقت شود ، در شرح زبيدى : ( فتصير عند ذلك روحانية لطيفة و نورية خفيفة ) لان ثقلها انما كان يعتريها من موت الشهوات فإذا طهرت خفّت و تروّضت ( 7 - 352 ) .
( 129 ) مجال ، جولانگاه ، ميدان .
( 130 ) متنزّه ، آن كه در باغ و بوستان سير مىكند .
( 131 ) وهب بن منبّه .
( 132 ) آن چه ، آن كه .
( 133 ) يوسف 12 - 90 .