تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
آن يا بزرگتر از آن يا از چيزى از آن خالى نباشد ، پس نفس خود را تفقد « 116 » نمايد و پاك گرداند از هر چه كه آن را از ديگرى بنكوهد . و اين تأديب بسنده باشد . چه اگر مردمان كل آن چه از ديگران كراهيت دارند بگذارند « 117 » ، از مؤدّب بىنياز شوند . عيسى را - صلوات اللّه عليه - پرسيدند كه تو را أدب كه آموخت ؟ گفت : كسى مرا أدب نياموخت ، جهل جاهل بديدم ، از آن دور شدم . و اين همه حيلتهاى كسى است كه او پيرى نيابد كه عارف باشد و ذكى « 118 » و بينا به عيبهاى نفس ، مشفق و ناصح در دين ، و فارغ آمده از تهذيب نفس خود ، و مشغول به تهذيب بندگان خداى براى نصيحت ايشان . و كسى كه چنين پيرى يابد طبيب يافته باشد ، بايد كه وى را لازم گيرد ، چه اوست كه از بيمارى وى را مخلّص « 119 » گرداند ، و از هلاكى كه او در صدد آن است برهاند .

بيان شواهد نقل از ارباب بصاير و شواهد شرع بر آن كه طريق در معالجت بيمارى دل به ترك شهوتهاست ، چه آن مادّهء بيماريها از پسروى شهوتهاست .

( 1 ) بدان كه آن چه ياد كرديم اگر به چشم اعتبار آن را تأمل كنى ، بصيرت تو منفتح شود و علتهاى دل و بيماريها و داروهاى آن تو را به نور علم و يقين منكشف شود . و اگر از آن عاجز باشى ، سزاوار نيست كه تصديق و ايمان بر سبيل تلقين و تقليد كسى كه مستحق تقليد باشد از تو فوت شود . چه ايمان را درجه‌اى است ، چنان كه علم را درجه‌اى است . و علم پس از ايمان حاصل آيد و او وراى آن است . قال اللّه تعالى :
يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ .
« 120 » پس هر كه تصديق نمايد كه راه سوى حضرت الهى مخالفت شهوتهاست و بر سبب و سرّ آن مطلع نشود ، او از مؤمنان باشد ، و چون اطلاع يابد بر آن چه از اسرار و اغوار شهوتها ياد كرديم ، او عالم بود . و كلاّ وعد اللّه الحسنى ، اى ، همه را خداى - عز و جل - نيكويى وعده كرده است . و آن چه مقتضى آن است كه بدين كار ايمان بايد آورد ، در قرآن و سنت و أقاويل علما از حصر بيرون است [ 83 ] : خداى - عز و جل - گفت :
وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى .
« 121 » و گفت :
أُولئِكَ الَّذِينَ امْتَحَنَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَّقْوى .
« 122 » در تفسير اين گفته‌اند كه دوستى شهوتها از دلهاشان بيرون آورد .
هامش
( 116 ) تفقد ، جستن . ( 117 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 118 ) ذكى ، هوشيار . ( 119 ) مخلّص ، نجات يافته . ( 120 ) مجادله 58 - 11 . ( 121 ) نازعات 79 - 40 و 41 . ( 122 ) حجرات 49 - 3 .