تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
نباشد عيب داند ، يا از مداهنتى كه بعضى عيبهاى تو از تو پوشيده دارد . و براى آن داود طايى - رحمه اللّه - از مردمان عزلت گرفته بود ، وى را گفتند كه چرا مخالطت نكنى ؟ گفت : چه كنم قومى را كه عيب من از من بپوشند . پس آرزوى اهل دين آن بود كه به تنبيه « 114 » ديگرى عيبهاى خود بدانند ، و « 115 » كار امثال ما بدان انجاميده است كه دشمن‌ترين خلق نزديك ما كسى باشد كه ما را نصيحت كند و عيبهاى ما به ما نمايد . و اين حال نزديك است كه بيان كنندهء ضعف ايمان باشد . چه خويهاى بد ماران و كژدمان گزنده‌اند ، و اگر كسى ما را تنبيه كند كه در جامهء ما كژدمى است ، از او منت تقلد نماييم ، و نكايت او بر تن است و درد آن يك روز يا كم از آن [ 82 ] باشد ، و « 116 » نكايت خويهاى بد بر صميم دل است ، و بيم آن است كه پس از مرگ هميشه يا هزاران سال بماند . پس ما شاد نمىشويم بدانچه كسى ما را تنبيه كند ، و به ازالت آن مشغول نگرديم ، بل نصيحت كننده را به مثل آن مقابله كنيم و گوييم : تو نيز چنين و چنين مىكنى ، و عداوت با او ما را مانع آيد كه از نصيحت او منفعت گيريم . و شايد كه اين از قساوت دل باشد كه از بسيارى گناه زايد . و اصل اين همه ضعف ايمان است . پس بخواهيم از خداى - عز و جل - كه راه راست به ما نمايد و به عيبهاى ما ما را بينا گرداند و به علاج آن مشغول كند ، و توفيق دهد تا شكر گزاريم كسى را كه ما را بر بديهاى ما مطلع گرداند . بمنّه و فضله . طريق سوم آن كه بر عيبهاى خود از زبان دشمنان اطلاع يابد ، چه نگريستن به چشم خشم بديها ظاهر گرداند . و شايد كه منفعت آدمى از دشمن كينه‌ور كه عيبهاى وى ياد دهد بيش از آن باشد كه از دوست مداهن « 117 » كه بر وى مدح و ثنا گويد و عيبهاى او از او بپوشد . الا آن است كه طبع مجبول است بر آن كه دشمن را تكذيب كند ، و آن چه گويد بر حسد حمل نمايد ، و لكن دانا خالى نباشد از آن كه به قول دشمنان خود منفعت گيرد ، چه بديهاى او هر آينه بر زبان ايشان انتشار پذيرد . طريق چهارم آن كه با مردمان مخالطت كند ، پس هر چه ميان خلق نكوهيده يابد ، نفس خود را بدان متهم دارد ، چه مؤمن آينهء مؤمن است ، پس عيب خود را در عيب ديگران بيند . و بداند كه طبعها در متابعت هوى متفاوتند ، پس آن چه يكى از اقران بدان متصف شود قرين ديگر از مثل
هامش
( 114 ) تنبيه ، آگاهانيدن . ( 115 ) و حال آن كه . ( 116 ) و حال آن كه . ( 117 ) مداهن ، چاپلوس .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 136 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى