بيان طريقى كه عيبهاى نفس بدان بتوان شناخت
( 1 ) بدان كه حق تعالى چون بندهاى را نكويى خواهد وى را به عيبهاى نفس خود بينا گرداند . و هر كه بصيرت او كامل شود عيبهاى او بر او پوشيده نماند . و چون عيبها شناخت علاج آن تواند . و لكن بيشتر خلق عيبهاى خود ندانند ، و خاشهاى « 108 » در چشم ديگرى ببينند ، و در چشم خود تنهء درخت نبينند . پس هر كه خواهد كه بر عيب نفس خود واقف شود او را چهار طريق است :
طريق اول آن كه پيش پيرى نشيند كه عيبهاى نفس بداند و بر آفتهاى پوشيده مطلع باشد ، و او را بر نفس خود حافظ و حاكم گرداند ، و در مجاهده بر اشارت او رود . و آن كار مريد با پير ، و شاگرد با استاد است ، تا پير و استاد عيب او به دو نمايد ، و طريق علاج آن وى را بياموزد . و اين در اين روزگار عزيز الوجود « 109 » است .
طريق دوم آن كه دوستى صادق داناى متدين طلبد ، و او را بر نفس خود رقيب « 110 » سازد تا احوال و افعال او را بنگرد ، و آن چه از اخلاق و افعال و عيبهاى ظاهر و باطن او كراهيت دارد وى را تنبيه « 111 » فرمايد . أكابر ائمّهء دين همچنين كردندى . عمر - رضى اللّه عنه - گفتى : رحم اللّه امرأ اهدى إليّ عيوبي ، اى ، رحمت كناد خداى بر مردى كه عيبهاى من بر من هديه فرستد . و سلمان را چون از سفر بازآمد پرسيد كه از من به تو چه رسيده است كه آن را كراهيت دارى ؟ او از اين استعفا « 112 » نمود ، عمر در پرسيدن إلحاح فرمود ، او بضرورت گفت : چنين شنيدم كه دو نانخورش بر يك خوان جمع كردهاى و دو جامه دارى ، يكى روز را و يكى شب را . گفت : جز از اين چيزى شنيدهاى ؟ گفت : نى . گفت : از اين دو فارغ شديم . و حذيفه را بپرسيد و گفت كه تو صاحب سرّ پيغامبرى - عليه السلام - در باب منافقان ، آيا در من چيزى از آثار نفاق مىبينى ؟ پس او با جلالت قدر و علو منصب خود نفس خود را چنين متهم داشتى . پس هر كه عقل او بيشتر و منصب او عالىتر ، عجب او كمتر و اتهام او خود را قوىتر ، الاّ آن است كه اين نيز عزيز الوجود « 113 » است .
و كم دوستىيابى كه مداهنت « 114 » بگذارد و عيب باز نمايد ، يا جدل نكند و زيادت از قدر واجب نگويد . و دوستان خالى نباشند اما از حسودى يا از صاحب غرضى كه چيزى را كه عيب
هامش
( 108 ) خاشه ، خس ، خاشاك .
( 109 ) عزيز الوجود ، كمياب .
( 110 ) رقيب ، مراقب .
( 111 ) تنبيه ، آگاهانيدن .
( 112 ) استعفا ، معافى خواستن .
( 113 ) عزيز الوجود ، كمياب .
( 114 ) مداهنت ، چرب زبانى ، چاپلوسى .