يابد ، و از بيمارى دل - عياذا باللّه - عذاب اليم هميشه لازم آيد .
و چنان كه هر سردى علت گرمى را بسنده نباشد مگر آن كه بر حدى مخصوص بود ، و آن به شدت و ضعف و اندكى و بسيارى و هميشگى و عدم آن مختلف شود ، و آن را از عيارى چاره نباشد كه بدان مقدار سودمند بشناسد ، و اگر عيار آن نگاه ندارد زيادت فساد باشد ، پس همچنين نقيضى كه خويها را بدان علاج كنند ، آن را هم عيارى بايد .
و چنان كه عيار دارو از عيار علت گيرند تا به حدى كه طبيب علاج نتواند كرد تا آن گاه كه نشناسد كه علت از گرمى است يا از سردى ، و چون از گرمى باشد درجهء آن بداند كه قوى است يا ضعيف ، و چون آن بداند در حالهاى تن و حالهاى وقت و پيشه و سن بيمار و ديگر حالهاى وى نگرد و بر حسب آن علاج كند ، پس همچنين پير مقتدى ، كه طبيب نفسهاى مريدان است و معالج دلهاى راه جويندگان ، بايد كه بر فرمودن رياضت و تكليفها در فنى و طريقى مخصوص اقدام ننمايد تا آن گاه كه خويها و بيماريهاى ايشان نشناسد .
و چنان كه طبيب اگر همهء بيماران را يك علاج فرمايد بيشتر ايشان را بكشد ، پس همچنين پير اگر مريدان را به يك نمط از رياضت اشارت كند هلاك گرداند و دلها را بميراند ، بل بايد كه در بيمارى مريد و حال و سن و مزاج و احتمال « 93 » به نيت او و رياضت را نگرد ، آن گاه رياضت او را بر آن بنا فرمايد .
پس اگر مريد مبتدى باشد و حدهاى شريعت نداند ، بايد كه اول آبدست و نماز و عبادتهاى ظاهر آموزد ، و اگر مشغول مال حرام يا مرتكب معصيتى باشد ، اول ترك آن فرمايد . و چون ظاهر او به عبادتها آراسته شود و جوارح او از معصيتهاى ظاهر پاك گردد ، به قراين حالها در باطن او نگرد تا خويها و بيماريهاى دل او دريابد . پس اگر او را مالى زيادت از قدر ضرورت او ببيند ، از او بستاند و در خيرات آن را صرف كند و دل او فارغ گرداند تا بدان التفات ننمايد .
و اگر رعونت و كبر و عزت نفس بر وى غالب بيند ، بفرمايد تا براى كديه و خواستن به بازار رود ، چه عزّ مهترى جز بدان شكسته نشود ، و هيچ مذلتى بزرگتر از مذلت خواستن نيست .
پس او را تكليف فرمايد كه مدتى بر آن مواظبت نمايد تا كبر و رعونت و عزّ او شكسته شود ، چه كبر از بيماريهاى مهلك است ، و رعونت همچنين .
و اگر نظافت تن و جامه بر او غالب بيند و داند كه دل او بدان مايل است و بر آن خوش و
هامش
( 93 ) احتمال ، تحمل .