پاداش آن بيابد .
وَ ما ظَلَمَهُمُ اللَّهُ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ ،
« 92 » اى ، خداى بر ايشان ستم نكند ، و لكن ايشان بر نفس خود ستم مىكنند .
بيان تفصيل طريق در تهذيب اخلاق
( 1 ) ببايد دانست كه اعتدال در خويها صحت نفس است ، و ميل از اعتدال رنجورى و بيمارى آن ، چنان كه اعتدال مزاج تن صحت تن است ، و ميل از اعتدال رنجورى در آن . پس تن را مثال سازيم و گوييم كه علاج نفس به محو رذيلتها و خويهاى بد است ، و كسب فضيلتها و خويهاى نيك ، چنان كه علاج تن به محو علت و كسب صحت است . پس چنان كه غالب بر اصل مزاج اعتدال است و علت به عوارض غذاها و هواها و حالها حاصل آيد ، پس همچنين هر مولودى معتدل و صحيح زايد بر اصل فطرت ، پس مادر و پدر وى را جهود و ترسا و مغ گردانند ، اى ، به عادت و تعلم رذيلتها كسب كند .
و چنان كه تن در ابتدا كامل آفريده نشود و كمال و قوّت او به نشو و تربيت به غذا باشد ، پس همچنين نفس ناقص قابل كمال آفريده شود ، و كمال او به تزكيت و تهذيب اخلاق و غذاى علم بود .
و چنان كه تن اگر [ 77 ] صحيح باشد كار طبيب آن بود كه قانون حفظ صحت ممهّد گرداند ، و اگر بيمار باشد آن كه در تحصيل صحت آن كوشد ، پس همچنين نفس اگر پاكيزه و نكو خوى باشد بايد كه در حفظ آن و حفظ صفت آن سعى نمايد و مزيد قوّت حاصل آرد و زيادت صفاى آن كسب كند ، و اگر كمال و صفا ندارد بايد كه در تحصيل آن كوشد .
و چنان كه علت مغيّر مزاج تن و موجب بيمارى است ، علاج آن به ضد است - اگر از گرمى باشد به سردى ، و اگر از سردى باشد به گرمى - پس همچنين رذيلت كه بيمارى دل است علاج آن به ضد است . بيمارى جهل را به علم ، و بيمار بخل را به تكلف سخاوت ، و بيمارى كبر را به تواضع ، و بيمارى شره را به باز بودن از شهوت بتكلف درمان مىكنند .
و چنان كه در علاج تنها از احتمال « 93 » تلخى دارو و صبر از آرزو چاره نيست ، در علاج دل هم از احتمال تلخى مجاهده چاره نيست ، بل سزاوارتر است ، چه از بيمارى تن به مرگ خلاص
هامش
( 92 ) نحل 16 - 33 .
( 93 ) احتمال ، تحمل .