تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
علاقت عجيب است كه ميان دل و جوارح است ، اى ، ميان نفس و بدن . چه هر صفتى كه در دل ظاهر گردد ، از آن بر جوارح فايض گردد ، تا هر آينه بر وفق آن بجنبد ، و هر فعلى كه بر جوارح گذرد ، اثرى از آن سوى دل بر رود ، و اثر در دل دايم مىماند . و كار در اين باب « دور » است ، و آن به مثالى شناخته آيد . و آن مثال آن است كه هر كه خواهد كه « حذق « 88 » در نوشتن » صفت نفس او شود تا به حدى كه بطبع نويسنده گردد ، او را طريقى نباشد مگر آن كه به دست كارى كند كه نويسندهء حاذق مىكند ، و مدتى دراز بر آن مواظبت نمايد . و آن حكايت خط خوب باشد ، چه كار نويسنده خط خوب است . پس او از راه تكلف به نويسنده تشبّه كند ، آن گاه پيوسته بر آن مواظبت نمايد تا آن در نفس او صفتى راسخ گردد ، پس در آخر خط خوش بطبع از او صادر شود ، چنان كه در اول بتكلف صادر مىشد . پس چنانستى كه خط نكو خط او را نكو گردانيد ، و لكن اول بتكلف بود ، الاّ آن كه اثرى از آن سوى نفس بر رفت ، پس اثرى از نفس سوى جارحه فرود آمد ، آن گاه او خط نكو بطبع نوشتن گرفت . و همچنين كسى كه خواهد كه فقيه النفس شود ، او را سبيلي نباشد مگر آن كه افعال فقها برزد « 89 » . و آن تكرار فقه است تا صفت فقه از آن [ تكرار ] بر دل منعطف شود ، پس او فقيه النفس گردد . پس همچنين كسى كه خواهد كه سخى و عفيف و حليم و متواضع شود ، بايد كه بتكلف افعال آن جماعت كند تا آن به عادت طبع وى شود ، و جز آن وى را علاجى نيست . پس چنان كه طالب « فقه نفس » از يافتن اين مرتبه به تعطيل يك شب نوميد نشود و به تكرار يك شب بدان نرسد ، پس همچنين طالب پاكى و كمال نفس و آراستن آن به خويهاى نيك به عبادت يك روز آن را نيابد و به معصيت يك روز از آن محروم نشود . و معنى قول ما كه « يك كبيره موجب شقاوت جاويد نباشد » اين است . و لكن عطلت يك روز به مثل آن داعى شود و اندك اندك به يك ديگر ادا كند « 90 » ، تا نفس با كاهلى ألف گيرد و تحصيل را اصلا بگذارد ، پس فضيلت فقه وى را فوت شود . و همچنين صغاير معاصى ، بعضى از آن به بعضى كشد تا اصل سعادت فايت شود ، و بناى ايمان در حال خاتمت خرابى پذيرد . و چنان كه اثر تكرار يك شب فقيه در گردانيدن دريافته نشود ، بل فقه نفس بتدريج ظاهر گردد ، چون باليدن تن و بلندى بالا ، پس همچنين اثر يك طاعت در تزكيت و تطهير نفس در حال در نتوان يافت ، و لكن نبايد كه طاعت
هامش
( 88 ) حذق - « كتاب شرح عجايب دل » پاورقى 35 . ( 89 ) برزيدن ، ورزيدن . ( 90 ) ادا كند ، منجر شود .