سوى آن نگران ، وى را خدمت آبخانه و پاك داشتن آن و رفتن [ 78 ] جايهاى پليد خانهها فرمايد ، يا لازم گرفتن مطبخ و جايهاى دود تا رعونت او در نظافت مشوّش شود ، چه كسانى كه جامهها را پاكيزه دارند و آن را بيارايند و مرقعهاى رفيع و سجادههاى ملوّن طلبند ، ميان ايشان و ميان عروسى كه همه روز نفس خود را آرايد فرقى نباشد . و ميان آن كه آدمى نفس خود را پرستد و ميان آن كه بتى را پرستد فرقى نبود . و هر گاه كه غير خداى را پرستد از خداى محجوب باشد . و هر كه در جامهء خود چيزى رعايت كند - بيرون حلالى و پاكى « 93 » كه رعايت دل او بدان ملتفت شود ، او به نفس خود مشغول بود .
و از لطايف رياضت آن است كه چون نفس به ترك رعونت يا صفت ديگر مسامحت « 94 » نكند و به ضد آن به يك دفعت مشغول نشود ، بايد كه از آن خوى نكوهيده به نكوهيدهء ديگر كه سبكتر از آن باشد نقل كرده آيد ، چنان كه كسى خون را به بول بشويد ، پس بول را به آب بشويد ، هر گاه كه آب خون را نبرد ، يعنى چندان نباشد كه خون را ببرد . و براى آن كودك را به گوى و چوگان در مكتب ترغيب نمايند ، آن گاه او را از بازى سوى زينت و جامههاى فاخر كشند ، آن گاه از آن نقل كنند و در رياست و طلب جاه ترغيب واجب دارند ، آن گاه از جاه هم نقل كنند و در آخرت ترغيب نمايند . پس همچنين كسى كه نفس او به يك دفعت ترك جاه نگيرد ، بايد كه از آن چه در آن است به جاهى از آن خفيفتر نقل كند ، و همچنين ديگر صفتها .
و همچنين اگر شره طعام بر او غالب بيند ، اول به روزه و تقليل طعام فرمايد ، پس تكليف نمايد كه طعامهاى لذيذ سازد و پيش ديگران نهد و خود از آن نخورد ، تا نفس او بدان قوى شود و بر صبر عادت كند و شره كم شود .
و همچنين چون جوانى را بيند كه آرزوى نكاح دارد و از آن عاجز باشد ، او را روزه فرمايد ، و اگر شهوت او بدان تسكين نپذيرد ، بفرمايد تا يك شب در افطار به آب اكتفا نمايد و طعام نخورد ، و شبى ديگر بر طعام اقتصار كند و آب نخورد ، و از گوشت و نانخورش اصلا باز دارد ، تا نفس او نرم شود و شهوتهاى او شكسته گردد ، چه در اول ارادت هيچ علاج سودمندتر از گرسنگى نيست .
و اگر خشم را بر وى غالب بيند حلم و خاموشى فرمايد ، و يارى كه خوى وى بد باشد
هامش
( 93 ) سواى رعايت كردن حلالى و پاكى جامه .
( 94 ) مسامحت ، آسانگيرى ، موافقت ، مدارا .