بر وى مسلط گرداند ، و خدمت و مراعات بدخوى او را فرمايد تا نفس او بر احتمال « 93 » بميرد ، و شدت خشم از خود زايل گرداند .
و كسى بوده است كه مزدور گرفتى تا در ملأ وى را دشنام دهد و نفس خود را تكليف صبر فرمودى و خشم فرو خوردى ، تا آن گاه كه حلم عادت او شدى تا به حدى كه مثل به دو زدندى .
و كسى بود كه در خود بد دلى « 94 » و ضعف تصور مىكرد و مىخواست كه خوى شجاعت خود را حاصل كند ، بدان سبب در زمستان وقت اضطراب موجها در كشتى نشستى . و عابدان هند كاهلى عبادت را بدان علاج كردندى كه همه شب بر پاى بايستادندى . و يكى از مشايخ در ابتدا و آغاز ارادت نفس او در قيام كاهلى مىكرد ، بر خود الزام نمود كه همهء شب به سر بايستاد تا نفس او بطوع رضا داد كه بر پاى بايستد . و يكى از ايشان دوستى مال را بدان علاج كرد كه همهء مال خود بفروخت و آن را در دريا انداخت ، چه در تفرقهء آن بر مردمان از رعونت جود و رياى بذل مىترسيد .
و از اين مثالها تو را طريق علاج دلها روشن شود . چه غرض ما ذكر داروى هر بيمارى نيست ، كه آن در باقى كتابها بخواهد آمد ، و غرض در اين حال تنبيه است بر آن كه طريق كلى آن است كه بر سلوك راهى عادت كند كه ضد آن باشد كه نفس آن را دوست دارد [ 79 ] و بدان مايل بود . و حق تعالى آن همه را در يك كلمه جمع گردانيده است و گفته :
وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوى .
« 95 » اصل اهم در مجاهده آن است كه بر آن چه عزم كرده باشد وفا كند ، و چون ترك شهوتى عزيمت كند باشد كه اسباب آن ميسر شود ، و آن ابتلا و اختبار « 96 » باشد از حق تعالى ، پس بايد كه صبر كند و بر آن استمرار نمايد . چه اگر نفس خود را معتاد گرداند بر شكستن عزم ، بر آن ألف گيرد و تباه شود . و چون نقض عزمى از او اتفاق افتد بايد كه عقوبتى بر نفس خود لازم كند ، چنان كه ما در معاقبت « 97 » نفس در « كتاب مراقبت » گفتهايم . و چون نفس را به عقوبت نترساند ، وى را غلبه كند و تناول « 98 » شهوتها نزديك وى خوب گرداند ، و بدين سبب رياضت به كليت باطل شود .
هامش
( 93 ) احتمال ، تحمل .
( 94 ) بددلى ، ترس ، جبن .
( 95 ) نازعات 79 - 40 و 41 .
( 96 ) اختبار ، آزمايش .
( 97 ) معاقبت ، عقوبت كردن .
( 98 ) تناول ، گرفتن ، دست رساندن .