تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
او در صبر كردن بر آن متبجّح « 84 » باشد و آن را فخر خود داند ، تا به حدى كه يكى را از ايشان بند از بند جدا كنند براى آن كه اقرار كند بدانچه او يا غير او ارتكاب نموده است ، و او بر آن كار اصرار مىنمايد و از عقوبت نه‌انديشد به سبب آن كه شاد باشد به چيزى كه در آن اعتقاد كمال و شجاعت و مردانگى دارد . پس احوال او با آن چه نكال « 85 » است قرّت عين « 86 » او گشته است و سبب فخر او شده . بل هيچ حالى خسيس‌تر و زشت‌تر از حال مخنّث نيست در آن چه تشبّه مىكند به عورتان « 87 » ، در كندن موى و نگار كردن روى و مخالطت زنان ، و مع ذلك به حال خود شاد مىباشد و به كمال خود در تخنّث « 88 » مفاخرت مىكند ، و با مخنثان مباهات مىكند ، و تا ميان حجّامان و كنّاسان هم مفاخرت و مباهات مىرود ، چنان كه ميان عالمان و پادشاهان رود . و آن همه نتيجهء عادت است ، و مدت مديد على الدوام بر يك نمط مواظبت نمودن ، و از مخالطان و آشنايان آن را مشاهده كردن است . و چون نفس به سبب عادت از باطل لذت مىيابد و سوى زشتيها مايل مىشود ، پس چگونه از حق لذت نيابد اگر مدتى بدان باز گردانيده شود ، و الزام نموده آيد تا بر آن مواظبت نمايد ! بل ميل نفس سوى آن كارهاى زشت از طبع بيرون است ، و ميل گل خوردن را ماند ، و آن بر بعضى مردمان به سبب عادت [ 75 ] غالب مىشود . و اما ميل او به حكمت و دوستى حق تعالى و معرفت و عبادت او چون ميل طعام و شراب است ، كه آن مقتضى طبع دل است ، چه او كارى ربانى است . و ميل او به مقتضى شهوتها از ذات او غريب است ، و بر طبع او عارض . و غذاى دل جز حكمت و معرفت و دوستى خداى نيست ، و لكن از مقتضى طبع خود ، به سبب رنجورى ، روى بگردانيده است ، چنان كه معده [ چون ] رنجور شود طعام و شراب را نخواهد ، با آن چه سبب زندگانى او آن است . و هر دلى كه به دوستى چيزى ، جز دوستى حق تعالى ، مايل شود از رنجوريى خالى نباشد ، بر اندازهء ميل او ، مگر چون آن را براى آن دوست دارد كه بر دوستى خداى و بر دين او معين باشد ، پس نزد اين حال بر رنجورى دلالت نكند . پس اكنون بدين تقرير قطعا دانستى كه كسب خويهاى نيك به رياضت ممكن است . و آن در ابتدا تكلف كارهايى است كه از خويهاى نيك صادر شود تا در انتها طبع گردد . و اين از
هامش
( 84 ) متبجّح ، شادمان . ( 85 ) نكال ، عقوبت ، سزا . ( 86 ) قرت عين ، روشنايى چشم . ( 87 ) عورتان ، زنان . ( 88 ) تخنّث ، مخنثى ، به خلقت و سيرت مردان بودن ولى به صورت و احوال زنان درآمدن .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 125 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى