تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
هر گاه كه عبادات و ترك محظورات او با كراهيت و استثقال باشد ناقص بود ، و كمال سعادت نيابد . آرى ، مواظبت بر آن به مجاهده نيكوست ، و لكن به اضافت گذاشتن « 79 » آن نه به اضافت كردن آن بطوع . و براى آن حق تعالى فرمود :
وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخاشِعِينَ .
« 80 » و پيغامبر عليه السلام - گفت : اعبد اللّه [ 74 ] في الرّضا فان لم تستطع ففي الصّبر على ما تكره خير كثير . پس در نيل به [ سعادتى ] كه بر حسن خلق موعود است استلذاذ طاعت و استكراه معصيت گاه از گاه بسنده نيست ، بل بايد كه على الدوام در همهء عمر همچنان باشد . و هر چه عمر درازتر ، فضيلت راسختر و كامل‌تر . و براى آن چون پيغامبر را از سعادت پرسيدند ، گفت : طول العمر في طاعة اللّه . و براى آن انبيا و اوليا مرگ را كراهيت داشته‌اند ، چه دنيا مزرعهء آخرت است . و هر گاه كه عبادتها به درازى عمر بيشتر باشد ، ثواب آن جزيلتر بود ، و نفس پاكتر و بصلاحتر ، و خويها قوىتر و راسختر . و مقصود از عبادتها جز آن نيست كه در دل اثر كند ، و اثرهاى آن به بسيارى مواظبت بر عبادتها مؤكد شود . و غايت اين خويها آن است كه دوستى دنيا از دل منقلع « 81 » شود ، و دوستى خداى در وى راسخ گردد . پس هيچ چيز نزديك وى دوست‌تر از لقاى خداى نباشد . و كل آن چه دارد جز بر وجهى استعمال نكند كه وى را به خداى رساند . و خشم و خواهش او در ضبط او باشند ، و آنها را استعمال نكند مگر بر وجهى كه وى را به خداى رسانند . و آن بدان باشد كه به ميزان شرع و عقل موزون باشد . پس مع ذلك بدان شاد باشد و لذت يابد . و نبايد كه استبعاد كند كه نماز روشنايى چشم شود و عبادتها لذيذ گردد ، چه عادت عجبهايى از اين عجب‌تر در نفس اقتضا كند . چه ما پادشاهان و منعمان را مىبينيم كه در غمهاى دايم مىباشند . و مقامر « 82 » مفلس را مىبينيم كه شادى و لذت قمار و آن چه او در آن است بر وى چنان غالب مىشود كه شادى مردمان بر غير قمار وى را منكر مىنمايد ، با آن چه بسيار باشد كه قمار مال او را باطل و سراى او را بيران « 83 » و او را مفلس گذارد ، و مع ذلك آن را دوست دارد و بدان لذت يابد . و آن به سبب بسيارى ألف او باشد با آن ، و مدتى بدان مشغول بودن . و همچنين كبوتر باز همه روز در پيش آفتاب بايستد و رنج آن احساس نكند ، به سبب لذتى كه از پريدن و در هوا شدن كبوتر يابد . بل فاسق عيار پيشه را مىبينيم كه مفاخرت مىكند به احتمال « 84 » زدن و بريدن و صبر بر زخم تازيانه و بدان كه وى را به پاى دار برند ، و مع ذلك او به نفس خود و قوّت
هامش
( 79 ) گذاشتن ، ترك كردن . ( 80 ) بقره 2 - 45 . ( 81 ) منقلع ، از بن بركنده . ( 82 ) مقامر ، قمارباز . ( 83 ) بيران ، ويران . ( 84 ) احتمال ، تحمل .