بيان سببى كه نكو خويى في الجملة بدان توان يافت
( 1 ) دانستهاى كه رجوع نكو خويى به اعتدال قوّت عقل است به كمال حكمت ، و اعتدال قوّت خشم و شهوت و فرمانبردارى ايشان عقل و شرع را . و اين اعتدال بر دو وجه حاصل آيد .
يكى به جود الهى و كمال فطرى ، بدانچه آفرينش و ولادت آدمى بر كمال عقل و حسن خلق باشد ، و شهوت و خشم را بر وى تسلطي نبود ، بل هر دو متابع و منقاد شرع باشد ، پس بىمعلم عالم گردد و بىمؤدّب اديب شود ، چون عيسى بن مريم و يحيى بن زكريا ، همچنين ديگر پيغامبران - صلوات اللّه عليهم . و دور نيست كه در طبع و فطرت حاصل آيد چيزى كه به كسب يافته شود .
چه بسى كودك باشد كه راستگوى و سخى و دلير آفريده شود ، و بسى به خلاف آن ، پس اين چيزها در او به تعوّد « 77 » و مخالطت كسانى كه بدين خويها باشند حاصل آيد ، و بسا باشد كه به تعلم حاصل آيد .
وجه دوم كسب اين خويهاست به مجاهده و رياضت ، اى ، نفس را بر كارهايى داشتن كه خوى مطلوب اقتضا كند آنها را . پس هر كه خواهد كه خوى جوانمردى نفس خود را حاصل گرداند ، طريق او آن باشد كه بتكلف جوانمردى كند ، و آن بخشيدن مال است . پس هميشه به طريق تكلف بدان مواظبت نمايد و با نفس خود در آن مجاهده كند ، تا آن وى را طبع شود و به آسانى بتواند كرد ، پس نفس او جوانمرد گردد . و همچنين هر كس تكبر بر وى غالب بود و خواهد كه خوى تواضع وى را حاصل شود ، طريق او آن است كه مدتى مديد بر افعال متواضعان مواظبت نمايد و در آن با خود مجاهده برزد « 78 » و تكلف كند ، تا آن گاه كه آن خوى و طبع او شود و بر وى آسان گردد .
و همهء خويها كه در شرع ستوده است بدين طريق حاصل آيد . و نهايت در اين باب آن كه كارى كه از او صادر شود لذيذ باشد . چه سخى آن بود كه به بخشيدن مال لذت يابد ، نه آن كه بخشش او به كراهيت باشد ، و متواضع آن كه به تواضع لذت يابد . و اخلاق دينى هرگز در نفس راسخ نشود تا همهء عادتهاى نيك به دست نياورد ، و همهء عادتهاى بد نگذارد « 79 » ، و تا بدان مواظبت ننمايد ، مواظبت كسى كه به افعال خوب مشتاق باشد و بدان تنعم كند ، و افعال زشت را كراهيت دارد و از آن متألم شود ، چنان كه پيغامبر - عليه السلام - گفته است : و جعلت قرّة عينى « 80 » في الصّلاة . و
هامش
( 77 ) تعوّد ، عادت كردن .
( 78 ) برزيدن ، ورزيدن .
( 79 ) گذاشتن ، ترك كردن .
( 80 ) قرت عين ، روشنايى چشم .