سيب است و نه خرما درخت ، الاّ آن است كه چنان آفريده شده است كه امكان دارد كه خستهء خرما نخل شود اگر پرورش يابد ، و سيب نشود اصلا [ و نه ] به پرورش . « 57 » و چون خستهها به اختيار [ 71 ] اثر مىپذيرد تا تغير بعضى حالها را قابل مىباشد و بعضى را نه ، پس همچنين خشم و شهوت را اگر ما خواهيم كه به كليت مقموع و مقهور گردانيم ، چنان كه ايشان را اثرى نماند اصلا ، نتوانيم . و اگر خواهيم كه ايشان را به رياضت و مجاهده فرمانبردار كنيم توانيم ، و ما را بدان فرمودهاند ، و آن سبب نجات ماست و رسيدن ما به حق تعالى .
آرى ، آفرينشها مختلف است ، بعضى به زودى قبول كند و بعضى به ديرى ، و اختلاف آن را دو سبب است .
يكى قوّت غريزت در اصل آفرينش ، و امتداد مدت وجود . چه قوّت شهوت و خشم و تفكر در آدمى موجود است ، و لكن تغيير قوّت شهوت دشوارتر و صعبتر است ، چه وجود آن قديمتر است ، چه كودك را در آغاز آفرينش شهوت آفريده مىشود ، آن گاه پس از هفت سال بسيار باشد [ كه ] در او خشم آفريده شود ، و پس از آن قوّت تمييز .
دوم آن كه خوى قوّت گيرد به بسيارى كار كردن بر مقتضى آن ، و او را فرمانبردارى نمودن ، و اعتقاد داشتن كه آن نيكو و پسنديده است . و مردمان در آن بر چهار مرتبهاند .
يكى آدمى ساده دل كه ميان حق و باطل و خوب و زشت فرق نكند ، بل چنان كه آفريده شده است خالى از همهء اعتقادها باقى ماند ، و شهوت او نيز به متابعت لذتها استمرار نيابد . و اين به غايت زودى علاج پذيرد ، و محتاج نشود مگر به تعليم مرشد و باعثى كه از نفس خود او را بر مجاهده دارد و در زمانى اندك خوى او به اصلاح آرد .
دوم آن كه زشتى كارهاى بد بشناخته باشد و لكن بر كار نيك خوى نگرفته ، بل كارهاى بد را تعاطى « 58 » نموده ، براى آن كه شهوتها را فرمان برد ، و از رأى صواب روى بگرداند ، به سبب آن كه شهوت بر وى مستولى بود ، و لكن مىداند كه در كار خود تقصير كرده است . پس كار او
هامش
( 57 ) در نسخهء خطى : و خستهء سيب سيب نشود مگر به پرورش ، در عربى : انّ النواة . . . و لا تصير تفاحا اصلا و لا بالتربية ( زبيدى 7 - 333 ) .
( 58 ) تعاطى ، به كارى پرداختن ، فرا گرفتن .