تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
پس اصول خويها و امهات آن چهار است : حكمت و شجاعت و عفت و عدل . به حكمت آن مىخواهيم كه نفس را حالتى است كه صواب از خطا در همهء افعال اختيارى بدان دريافته شود . و به عدل آن كه نفس را حالتى و قوّتى باشد كه خشم و شهوت را بدان نگاه دارد ، و بر موجب حكمت كار فرمايد ، و در استرسال « 36 » و انقباض بر مقتضاى آن مضبوط گرداند . و به شجاعت آن كه قوّت خشم در اقدام و احجام « 37 » منقاد عقل باشد . و به عفت آن كه قوّت شهوت به تأديب عقل و شرع مؤدّب گردد . و از اعتدال اين چهار اصل همهء خويهاى نيكو حاصل شود . چه از اعتدال قوّت عقل تدبير نكو و رأى صواب و انديشهء درست و ظن مصيب « 38 » و دريافتن دقايق كارها و آفت‌هاى پوشيدهء نفس زايد ، و از افراط آن گربزى « 39 » و بسيار دانى و مكر و خداع « 40 » و دها « 41 » ، و از تفريط ابلهى و غمرى « 42 » و حماقت و ديوانگى زايد . و به « غمرى » آن مىخواهيم كه كارها را نيازموده باشد ، با آن چه تخيل او سليم بود ، و روا كه آدمى در چيزى غمر « 43 » باشد و در غير آن غمر نبود . و فرق ميان حماقت و ديوانگى آن است كه مقصود احمق صحيح باشد ، و لكن سلوك او راه آن را فاسد بود و در طريق رسيدن به غرض او را انديشهء درست نباشد ، و اما ديوانه چيزى اختيار كند كه مناسب نباشد كه آن را اختيار كند ، پس اصل اختيار و ايثار او فاسد باشد . و اما از خوى شجاعت كرم و دليرى و شهامت و بزرگ همتى و احتمال « 44 » و بردبارى و وقار و آهستگى و ثبات و فرو خوردن خشم و امثال آن خيزد . و اين خويهاى ستوده است ، و اما از افراط آن - و آن تهوّر است - كبر و عجب و لاف و بارنامه « 45 » و گندآورى « 46 » و خود را در خطرها انداختن و امثال آن خيزد ، و اما از تفريط آن خوارى و بيچارگى و جزع و خسيسى « 47 » و انگارشى « 48 » و انقباض از گرفتن حق واجب زايد . و اما از خوى عفت شرم و سخاوت و صبر و مسامحت و ورع و قناعت و ظرافت و مساعدت و كم طمعى و گشاده‌رويى متولد شود ، و از ميل آن سوى افراط و تفريط حرص و شره
هامش
( 36 ) استرسال ، فروهشتگى ، باز بودن ( مقابل انقباض ) . ( 37 ) احجام ، باز ايستادن از ترس ، واپس شدن . ( 38 ) مصيب ، درست . ( 39 ) گربزى ، حيله‌گرى ، مكّارى ، بسياردانى . ( 40 ) خداع ، فريب ، خدعه . ( 41 ) دها ( از دهاء عربى ) ، زيركى . ( 42 ) غمرى ( به ضم و فتح و كسر غ ) بىتجربگى ، غمر ، ناآزموده . ( 43 ) غمرى ( به ضم و فتح و كسر غ ) بىتجربگى ، غمر ، ناآزموده . ( 44 ) احتمال ، تحمل . ( 45 ) بارنامه ، تفاخر و نازش . ( 46 ) گندآورى ، دليرى ، جسارت . ( 47 ) خسيسى ، فرومايگى . ( 48 ) انگارشى ، در عربى : صغر النفس ، در كيمياى سعادت ، خوارخويشتنى ( خود كوچك‌بينى ) .