و شوخى « 46 » و پليدى و اسراف و ريا و تهتّك « 47 » و ناپاكى و تملق و حسد و شماتت و خوارى كشيدن از توانگران و حقير داشتن درويشان ، و پستى و نامرادى و بىخويشتنى « 48 » و غير آن زايد « 49 » .
و امهات خويهاى نيك اين چهار خصلت است ، و آن حكمت و شجاعت و عفت و عدل است ، و باقى فرعهاى آن است . و به كمال اعتدال در اين چهار خصلت جز پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - نرسيده است . و مردمان پس از وى در نزديكى به دو و دورى از او متفاوتند . پس هر كه در اين خويها به دو نزديك است ، به خداى نزديك باشد بر اندازهء نزديكى او به پيغامبر - عليه السلام . و هر كه كمال اين خويها جمع كند ، مستحق آن باشد كه ميان مردمان پادشاهى مطاع بود ، كه همه به دو رجوع نمايند و در همهء كارها اقتدا به دو كنند . و هر كه از جملهء اين خويها خالى باشد و به أضداد آن متّصف ، مستوجب آن شود كه وى را از شهرها بيرون كنند و ميان مردمان [ 70 ] نگذارند ، چه او به شيطان لعين مبعّد « 50 » نزديك باشد ، پس بايد كه دور كرده شود ، چنان كه اولين نزديك است به فريشتهء مقرّب ، پس بايد كه به دو اقتدا كرده شود و تقرّب به او نموده آيد . و بعث پيغامبر جز براى إتمام خويهاى نيك نبوده است ، چنان كه بيان فرموده است .
و قرآن بدين خويها اشاره كرده در اوصاف مؤمنان و گفت :
إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ .
« 51 » چه ايمان آوردن به خداى و رسول او بىريبت ، آن قوّت يقين است ، و آن ثمرهء عقل است و منتهاى حكمت ، و مجاهده به مال سخا باشد ، و رجوع آن به ضبط قوّت شهوت است ، و مجاهده به نفس شجاعت بود ، كه رجوع آن به كار بستن قوّت خشم است بر شرط عقل و حد اعتدال . و حق تعالى صحابه را وصف فرموده است و گفته :
أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ .
« 52 » اين اشارتى است بدان كه شدت را محلى است ، و رحمت را محلى ، و كمال در آن نيست كه در همهء حالها شدت نموده شود ، يا در همهء حالها رحمت فرموده آيد .
و اين بيان معنى خوى ، و خوبى و زشتى آن است ، و بيان اركان و ثمرات و فروع آن .
هامش
( 46 ) شوخى ، بىشرمى ، گستاخى ، در عربى : وقاحت .
( 47 ) تهتك ، پردهدرى ، رسوايى .
( 48 ) بىخويشتنى ، بىشخصيتى .
( 49 ) در كيمياى سعادت : و اگر ناقص بود از وى سستى و نامرادى و بىخويشتنى خيزد ( 2 - 8 ) .
( 50 ) مبعّد ، دور شده از حضرت الهى ( زبيدى 7 - 331 ) .
( 51 ) حجرات 49 - 15 .
( 52 ) فتح 48 - 29 .