تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
چنان پر شود كه بديدن نتواند . و همچنين غلبهء شهوت دل را چنان كند كه او را امكان توقف و استبصار نماند ، و اگر واعظى راه به دو نمايد يا سخن حق به دو رساند خود را از دريافتن آن كور و از شنيدن آن كر گرداند ، و شهوت برانگيزد ، و شيطان حمله آرد ، و جوارح بر موافقت هوى در جنبش آيد ، و معصيت از خزاين غيب در عالم شهادت به قضا و قدر خداى ظاهر گردد ، و به سوى چنين دل حق تعالى اشارت فرموده است به قول خود :
أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَكُونُ عَلَيْهِ وَكِيلًا ، أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْ يَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا
« 264 » ، اى ، ديدى كسانى را كه هواى خود را به خدايى گرفتند ؟ تو بر ايشان موكل و نگاهبان نيستى كه ايشان را به ايمان آرى يا پندارى كه بيشتر ايشان مىبشنوند يا مىبدانند ، نه آن‌اند ايشان مگر چون ستوران در نادانستن آيت‌ها و دليلها ، بل ايشان گمراه‌ترند . مترجم مىگويد كه گمراه‌تر از آن گفته است كه ستوران منفعت و مضرت خود مىدانند و متعهد را منقاد مىباشند ، و ايشان منافع و مضار خود ، كه دايم خواهد بود ، ندانند و خداى و رسول را انقياد نمىنمايند . و نيز ستوران استعداد دانستن دليلها ندارند و مصالح ايشان بر آن موقوف نيست ، و ايشان را استعداد دانستن است و مصالح ايشان بر آن موقوف است ، مع ذلك اعراض مىنمايند ، پس گمراه‌تر باشند . و به قول خود :
لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلى أَكْثَرِهِمْ فَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ
« 265 » ، اى ، كلمهء عذاب بر بيشتر ايشان واجب گشته است ، پس ايشان ايمان نيارند . و به قول خود :
سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا يُؤْمِنُونَ
« 266 » ، اى ، يكسان است بر ايشان بيم كنى يا نكنى ، ايشان ايمان نيارند . و بعضى دلها را به اضافت همهء شهوتها حال اين باشد ، و بعضى را به اضافت بعضى شهوتها حال اين بود ، چون كسى كه از بعضى چيزها بپرهيزد و لكن چون روى خوب بيند چشم و دل خود را نگاه نتواند داشت ، و عقلش سبكسار شود ، و در دل وى تماسكى نماند ، يا چون كسى كه خود را نگاه ندارد در چيزى كه در آن جاه و رياست و كبر باشد ، و عنان تمالك از دست وى بشود ، يا چون كسى كه در حال خشم خود را ضبط نتواند كرد ، اگر در وى به چشم استحقار نگرند يا عيبى از عيبهاى وى بر شمرند ، يا كسى كه خود را باز نتواند داشت در آن حال كه قادر شود بر گرفتن درمى يا دينارى ، و به حرص در آن افتد ، و از غايت ولع مروت و تقوى را فراموش
هامش
( 264 ) فرقان 25 - 43 و 44 . ( 265 ) يس 36 - 7 . ( 266 ) بقره 2 - 6 ، يس 36 - 10 .