طمع دارد كه از دست ديو بجهد همچون كسى باشد كه در انگبين فرو شود و پندارد كه از زحمت مگس برهد و « 240 » آن محال است . چه دنيا درى عظيم است وسوسههاى ديو را . و او را يك در نيست ، بلكه درهاست .
حكيمى از حكما گفت كه ديو بر آدمى از طريق معاصى درآيد ، اگر قابل آن نباشد ، در نصيحت خوض نمايد تا او را در بدعت اندازد ، و اگر از آن ابا كند ، تحرّج « 241 » و شدت فرمايد تا حلال را بر خود حرام گرداند ، و اگر آن را قبول نكند ، در آبدست « 242 » و نماز وى را به شك اندازد تا از حد علم بيرون آيد ، و اگر از آن امتناع آرد ، كارهاى نيك را بر وى آسان گرداند تا مردمان صبر و عفت او مشاهده كنند و دلهاشان به دو ميل كند و او به خود معجب « 243 » گردد و بدين وى را هلاك گرداند ، و در اين مقام لجاج او قوّت گيرد ، چه آن در آخر درجات اوست ، و داند كه اگر از آن درگذرد از او خلاص يابد و به بهشت رسد .
بيان زود گشتن دل و انقسام دلها در تغير و ثبات
( 1 ) بدان كه صفتهايى كه ياد كردهايم گرد دل درآمده است ، [ و ] از درهايى كه صفت آن سابق شده است آثار و احوال به دو « 244 » مىرسد ، پس چنانستى كه او هدفى است كه على الدوام از هر جانبي زخم مىخورد ، و چون چيزى به دو رسد كه از آن متأثر شود ، از جانب ديگر ضد آن به دو رسد و صفت او را بگرداند . پس اگر فريشته بر او نزول كند و او را به حق خواند و او سوى آن گرايد ، ديو بر او درآيد و بر هوى تحريض نمايد و او از حق روى بگرداند و به هوى ملتفت شود ، « 245 » و اگر ديوى او را سوى بديى برد ، ديوى ديگر سوى بديى ديگر اندازد ، و اگر فريشتهاى سوى خيرى كشد ، فريشتهاى ديگر سوى خيرى ديگر كشد . پس گاهى ميان دو فريشته در كشاكش باشد ، و گاهى ميان دو ديو ، و گاهى ميان فريشتهاى و ديوى ، و هرگز مهمل نباشد . و قول حق تعالى :
أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ ،
« 246 » اشارتى است بدين . و بدانچه پيغامبر - عليه الصلاة
هامش
( 240 ) و حال آن كه .
( 241 ) تحرّج ، خارج شدن از گناه . در اينجا : به خود تنگ و سخت گرفتن .
( 242 ) آبدست ، وضو .
( 243 ) معجب ، مغرور ، خودپسند .
( 244 ) به دل .
( 245 ) در عربى و شرح زبيدى به جاى اين جمله چنين آمده است : فان نزل به الشيطان فدعاه إلى الهوى نزل به الملك و صرفه عنه ( 7 - 301 ) .
( 246 ) انعام 6 - 110 .