تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
نيكويى و آسان گردانيدن كار بر او بىنهايت بود . و در قول تبارك و تعالى :
فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرى ،
« 250 » اشارت سوى آن است . و در مثل اين دل انوار چراغ از بادخانهء « 251 » ربوبيت روشن شود تا شرك خفى - كه پوشيده‌تر از رفتن مورچهء سياه است در شب تاريك - پوشيده نگردد ، و هيچ پوشيده‌اى بر اين نور پوشيده نماند ، و چيزى از مكايد ديو بر او رايج نشود « 252 » ، بل ديو بايستد و به سخنان مزخرف مزوّق « 253 » وسوسة كند ، و او التفات ننمايد . و اين دل پس از آن كه از مهلكات پاك شود به زودى معمور گردد به خصلتهاى منجيات كه ياد خواهيم كرد ، از صبر و شكر و خوف و رجا و عفو و زهد و محبت و رضا و شوق و توكل و تفكر و محاسبه غير آن . و او دلى باشد كه حق تعالى به وجه كريم خود بر او اقبال فرمايد ، و دلى كه به قول حق تعالى :
أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ،
« 254 » و به قول او :
يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ،
« 255 » مراد اوست . « 256 » دوم دل مخذول « 257 » كه به هوى مشحون باشد و به خبايث مدنّس « 258 » و به خويهاى نكوهيده ملوّث ، درهاى ديوان در او گشاده و درهاى فريشتگان بر او بسته . و آغاز بدى در او آن باشد كه خاطرى از هوى در او پيدا آيد ، و دل سوى [ حاكم ] « 259 » عقل نگرد تا از او فتوا خواهد و وجه صواب از او استكشاف كند ، و عقل در خدمت هوى ألف گرفته باشد [ 60 ] و با او انس پذيرفته ، و بر مساعدت هوى و استنباط حيله‌ها براى او استمرار نموده ، پس نفس آن را بيارايد و بر آن مساعدت نمايد ، و سينه به هوى منشرح « 260 » شود ، و ظلمات او در آن منبسط گردد ، بدانچه لشكر عقل از مدافعت او عاجز آيد ، و تسلط شيطان به سبب اتساع مكان و انتشار هوى قوّت گيرد ، و به آراستن اين معانى و فريفتن به امانى « 261 » روى به دو آرد ، و به سخنان مزخرف او را وسوسة كند و به كلمات مزوّق « 262 » بفريبد . پس سلطنت « 263 » ايمان كه به وعد و وعيد داشته است ضعيف شود و نور يقيني كه به خوف آخرت بوده است فرو مىرود ، چه از هوى دودى تاريك سوى دل بررود و أقطار آن را چنان شامل شود كه انوار او انطفا « 264 » پذيرد ، و عقل چون چشمى گردد كه از دود
هامش
( 250 ) ليل 92 - 5 - 7 . ( 251 ) بادخانه ( در ترجمهء مشكاة ) ، بادگير ، جا چراغى . ( 252 ) رايج شدن ، روا شدن ، جارى شدن . ( 253 ) مزوّق ، آراسته . ( 254 ) رعد 13 - 28 . ( 255 ) فجر 89 - 27 . ( 256 ) و مراد از دل مطمئن در اين دو آيه چنين دلى است . ( 257 ) مخذول ، خوار . ( 258 ) مدنّس ، آلوده . ( 259 ) در نسخهء خطى : عالم ، در عربى : حاكم ( زبيدى 7 - 304 ) . ( 260 ) منشرح ، باز ، گشاده . ( 261 ) امانى ( ج امنيّه ) ، آرزوها ، خواهشها . ( 262 ) مزوّق ، آراسته . ( 263 ) سلطنت ، قدرت . ( 264 ) انطفا ، خاموشى .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 96 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى