تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
است : من صلّى ركعتين ليس يحدّث فيهما نفسه بشيء من الدّنيا غفر له ما تقدّم من ذنبه ، اى ، هر كه دو ركعت نماز گزارد كه در آن چيزى از دنيا نه‌انديشد ، گناه متقدم او آمرزيده شود . و اگر متصور نبودى بر اين جمله ياد نفرمودى . الاّ آن است كه آن جز در دلى صورت نبندد كه محبت بر وى مستولى گردد ، چنان كه مولع آن شود . چه ما مىبينم كسى را كه دل او مستغرق دشمنى باشد كه از او رنج ديده بود ، مقدار دو ركعت و بيش از آن در مجادلهء دشمن چنان تفكر كند كه جز آن در خاطر او نگردد . و همچنين مستغرق محبت در محادثهء « 239 » محبوب خود به دل چنان انديشه كند و در فكرت چنان غواصى نمايد كه در دل او جز حديث او نگردد ، و اگر ديگرى با او سخن گويد نشنود ، و اگر كسى پيش او بگذرد چنان باشد كه گويى او را نمىبيند . و چون از خوف دشمن و حرص جاه و مال اين متصور است پس چگونه از خوف آتش و حرص بهشت متصور نباشد ؟ و لكن اين عزيز الوجود « 240 » است به سبب ضعف ايمان به خداى و به روز قيامت . و چون همهء اين قسمها و أصناف وسوسه‌ها را تأمل كردى بدانى كه هر مذهبى را از اين مذهبها وجهى است ، و لكن [ 58 ] در محل مخصوص . و در جمله خلاص از ديو در لحظه‌اى يا در ساعتى دور نيست ، اما در محل مخصوص ، و لكن در كل عمر دور است ، و در جمله خلاص از وجود آن محال است . و اگر كسى از وسوسهء ديو به خاطرها و انگيختن رغبت خلاص يافتى ، پيغامبر - عليه السلام - خلاص يافتى . و آمده است كه در نماز علم جامهء خود ديد ، و چون سلام داد آن جامه را بينداخت و گفت : شغلني عن الصّلاة . و آمده است كه در دست انگشترين زر داشت ، در آن حال كه بر منبر بود بدان نگريست ، آن را بينداخت و گفت : نظرة إليه و نظرة إليكم . و آن به سبب وسوسهء ديو بود به تحريك لذت نظر سوى علم جامه و سوى انگشترين زر - و آن پيش از تحريم زر بود ، براى آن در انگشت داشت - پس بينداخت . و وسوسهء نقود دنيا و عروض آن جز به انداختن آن و جدا شدن از آن انقطاع نپذيرد . پس ما دام كه چيزى وراى حاجت در ملك او باشد ، اگر چه يك دينار باشد ، ديو او را در نماز خالى نگذارد از فكر دينار خود ، از آن چه انديشد كه آن دينار را چگونه نگاه دارد ، و در چه صرف كند ، و چگونه آن را بپوشد تا كسى را بدان علم حاصل نيايد ، و يا چگونه در اظهار آن كوشد تا بدان مباهات نمايد ، و غير آن از وسوسه‌ها . پس كسى كه چنگال خود در دنيا آويزد و
هامش
( 239 ) محادثه ، مكالمه . ( 240 ) عزيز الوجود ، نادر .
إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 93 | الغزالي / حسين خديو جم / مؤيد الدين خوارزمى