تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إحياء علوم الدين ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
چاره نيست و وعده و وعيد خداى را پيش چشم آرد و ايمان و يقين خود را به تجديد رساند ، ديو واپس خزد و بگريزد . چه نتواند گفت كه آتش صعبتر از باز بودن معاصى نيست ، و القا نتواند كرد كه ارتكاب معصيت به آتش نرساند ، چه ايمان او « 234 » به كتاب خداى دافع آن است . پس وسوسه‌هاى او منقطع شود . و همچنين به عجب وسوسة كند در عمل او ، و گويد : كدام بنده خداى را چنان شناسد و چنان پرستد كه تو شناسى و پرستى ؟ پس محل تو نزد حضرت الهى بغايت عظيم است ! و بنده ياد آرد كه معرفت و قدرت و علم و دل و جوارح او كه بدان عمل كند همه آفريدهء خداى است ، پس او را از كجا رسد كه بدان عجب آرد . پس بدين موجب شيطان واپس شود . چه نتواند گفت كه اين از خداى نيست ، زيرا كه ايمان و معرفت مانع آن باشد . و اين نوعى است از وسوسة كه به نور ايمان و معرفت از عارفان به كلى منقطع شود . نوع دوم آن كه وسوسهء او به تحريك شهوت و برانگيختن آن باشد . و اين دو قسم است . يكى آن كه بنده بيقين داند كه آن معصيت است ، دوم آن كه به ظن غالب داند . اگر بيقين داند ، ديو شهوت را چنان نتواند انگيخت كه در تحريك مؤثر باشد ، و از انگيختن واپس نخزد . و اگر به ظن غالب داند ، باشد كه تأثير او باقى ماند ، چنان كه در دفع آن به مجاهده حاجت بود ، پس وسوسة موجود باشد ، و لكن آن وسوسة مدفوع است از غالب ظن . « 235 » نوع سوم وسوسهء او به مجرد خاطرها و ياد دادن « 236 » حالهاى غايبه و تفكر در غير نماز مثلا باشد . « 237 » پس بنده چون روى به تفكر آرد ، ساعتى مندفع شود و معاودت نمايد ، و منقطع گردد و مراجعت كند . پس ذكر و وسوسة متعاقب باشند ، و شايد كه هر دو متساوق شوند ، « 238 » تا به حدى كه فهم بر معنى قرائت و آن خاطرها مشتمل باشد ، چنان كه گويى دو موضوع‌اند از دل . و بغايت بعيد است كه اين نوع به كلى مندفع شود ، و لكن محال نيست . چه پيغامبر - عليه السلام - گفته
هامش
( 234 ) ايمان بنده . ( 235 ) در شرح زبيدى : و لكنها مدفوعة غير غالبة ( 7 - 300 ) . ( 236 ) ياد آوردن . ( 237 ) در نسخهء خطى : . . . و تفكر در غير نماز متلاشى شود ، در شرح زبيدى : ان تكون وسوسة به مجرد الخواطر و تذكير الاحوال الغالبة و التفكر في غير الصلاة مثلا ( 7 - 300 ) . ( 238 ) متساوق ، پس همديگر شونده ، در نسخهء خطى : متساوى شوند ، در شرح زبيدى : و يتصور آن يتساوقا جميعا .