شود از وسوسة اثر نپذيرد ، چنان كه كسى به انديشهاى مشغول باشد [ چون ] با وى سخن گويند ، او فهم نكند اگر چه آواز بر سمع او گذرد .
سوم آن كه نه وسوسة ساقط شود و نه اثر او ، و لكن بر دل غالب نباشد ، و چنانستى كه از دور وسوسهاى ضعيف مىكند .
چهارم آن كه در حال ذكر لحظهاى نيست شود ، و در لحظهء ديگر ذكر به دو « 229 » نيست گردد ، و در وقتهاى متقارب يك ديگر را متعاقب باشند ، چنان كه به سبب تقارب گمان افتد كه متساويند . و مثال آن گويى « 230 » باشد كه بر آن نقطههاى متفرق بود ، چون آن را به زودى « 231 » بگردانند آن نقطهها ، به سبب زودى تواصل آن به حركت ، دايرهها نمايد . و دليل اين قول آن است كه لفظ « خنس » وارد است ، « 232 » و ما وسوسة را با ذكر مشاهده مىكنيم ، و آن را جز اين وجهى نيست .
پنجم آن كه وسوسة و ذكر پيوسته در دل متساوى باشند بىانقطاع . و چنان كه آدمى گاهى در يك حالت به چشم دو چيز بيند ، همچنان دل نيز مجراى دو چيز باشد .
پيغامبر - عليه السلام - گفت : ما من عبد الاّ و له أربعة أعين : عينان في رأسه يبصر بهما امر دنياه ، و عينان في قلبه يبصر بهما امر دينه ، اى ، هيچ بندهاى نيست كه نه او را چهار چشم است : دو در سر كه بدان كار دنيا بيند ، و دو در دل كه بدان كار آخرت مشاهده كند . و اين مذهب محاسبى است .
و نزديك ما آن است كه اين همه مذهبها درست است ، و لكن همه قاصر است از آن چه به انواع وسوسهها محيط باشد . و هر كسى در نوعى از وسوسة نظر كرده است و از آن خبر داده ، [ 57 ] و « 233 » وسوسهها انواع است :
نوع اول آن كه از جهت تلبيس براى حق باشد . چه شيطان حق را بپوشد و آدمى را بگويد كه تنعم لذتها نبايد گذاشت ، چه عمر دراز است و در همهء عمر از شهوتها باز بودن رنجى عظيم باشد ! و در اين حال چون بنده عظمت حق تعالى و بزرگى ثواب و عقاب او ياد كند و گويد كه صبر از شهوتها سخت است و لكن صبر بر آتش سختتر از آن است و از تحمل يكى از آن دو
هامش
( 229 ) به وسوسة .
( 230 ) گويى ( ى نكره ) ، كرهاى .
( 231 ) به زودى ، تند ، سريع .
( 232 ) در حديث آمده است ( زبيدى ) .
( 233 ) و حال آن كه .