فى المثل : آيا در هنگام نيّت كردن براى نماز ، آن را جزء به حساب آورده و بگوئيم : شما بايد وضو داشته باشيد ، ستر داشته باشيد ، روبهقبله باشيد و . . . ؟ چرا كه كه اجزاء نماز چنين شرائطى را لازم دارند .
يا اينكه بگوئيم نيّت شرط نماز است و نه جزء نماز ، و لذا اگر آن را روبهقبله انجام نداديد اشكالى ندارد ؟ چرا كه در شرائط چيز ديگرى شرط نيست .
* جناب شيخ پاسخ شما به اين مسئله چيست ؟
به نظر ما در اينجا يك اصل موضوعى وجود ندارد كه بگويد :
الاصل ، هنا ، الجزئية ، و يا الاصل هنا الشرطيّة . فلذا بايد به سراغ اصل حكمى رفته و توجّه مىكنيم در اين كه آيا احكام شرط مطابق اصل است و يا احكام جزء مطابق اصل است ؟
اگر اين امر جزء براى مأمور به باشد ، ستر و استقبال و . . . در آن شرط است .
اگر اين امر شرط براى مأمور به باشد ، امور مذكور در آن شرط نيست .
حال : آنكه شرط است مطابق با اصل است يا آنكه شرط نيست مطابق اصل است ؟
پاسخ اينست كه آنكه شرط نيست مطابق اصل است . چرا ؟ زيرا : اصل در اينجا برائت است .
فى المثل : من نمىدانم كه آيا در هنگام نيّت استقبال الى القبله واجب است يا نه ؟
گفته مىشود : الاصل البراءة .
يعنى : اصل اينست كه : خير ، استقبال الى القبله شرط نيّت نيست تا اين كه واجب باشد .
به عبارت ديگر : در مثال مذكور حكم شرط اينست كه : با تعذر آن مشروط ساقط مىشود و واجب نيست و عدم وجوب مطابق اصل است .
امّا حكم جزء كه وجوب الباقى باشد مخالف اصل است و در نتيجه حكم شرط مقدم مىشود بر حكم جزء .
* * *
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 649
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٦٤٩