تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
فى المثل : آيا در هنگام نيّت كردن براى نماز ، آن را جزء به حساب آورده و بگوئيم : شما بايد وضو داشته باشيد ، ستر داشته باشيد ، روبه‌قبله باشيد و . . . ؟ چرا كه كه اجزاء نماز چنين شرائطى را لازم دارند . يا اينكه بگوئيم نيّت شرط نماز است و نه جزء نماز ، و لذا اگر آن را روبه‌قبله انجام نداديد اشكالى ندارد ؟ چرا كه در شرائط چيز ديگرى شرط نيست . * جناب شيخ پاسخ شما به اين مسئله چيست ؟ به نظر ما در اينجا يك اصل موضوعى وجود ندارد كه بگويد : الاصل ، هنا ، الجزئية ، و يا الاصل هنا الشرطيّة . فلذا بايد به سراغ اصل حكمى رفته و توجّه مىكنيم در اين كه آيا احكام شرط مطابق اصل است و يا احكام جزء مطابق اصل است ؟ اگر اين امر جزء براى مأمور به باشد ، ستر و استقبال و . . . در آن شرط است . اگر اين امر شرط براى مأمور به باشد ، امور مذكور در آن شرط نيست . حال : آنكه شرط است مطابق با اصل است يا آنكه شرط نيست مطابق اصل است ؟ پاسخ اينست كه آنكه شرط نيست مطابق اصل است . چرا ؟ زيرا : اصل در اينجا برائت است . فى المثل : من نمىدانم كه آيا در هنگام نيّت استقبال الى القبله واجب است يا نه ؟ گفته مىشود : الاصل البراءة . يعنى : اصل اينست كه : خير ، استقبال الى القبله شرط نيّت نيست تا اين كه واجب باشد . به عبارت ديگر : در مثال مذكور حكم شرط اينست كه : با تعذر آن مشروط ساقط مىشود و واجب نيست و عدم وجوب مطابق اصل است . امّا حكم جزء كه وجوب الباقى باشد مخالف اصل است و در نتيجه حكم شرط مقدم مىشود بر حكم جزء . * * *