تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
مثل : نيّت عبادت و يا استقبال الى القبله و . . . كه ما نمىدانيم جزءاند و يا شرط ، مقتضاى قاعده چيست ؟ * پاسخ جناب شيخ به سؤال مزبور چيست ؟ اينست كه : يك قاعدهء كليّه‌اى وجود ندارد كه به واسطهء آن تكليف شرطيّت يا جزئيّت را مشخّص كنيم . و لذا نمىتوان گفت : الاصل ، الجزئيّة ، و يا نمىتوان گفت : الاصل ، الشرطيّة . و لذا : احكامى كه ميان شرط و جزء مشترك‌اند ، مثل وجوب اتيان و نقص العمل عمدا و هكذا . . . مترتب مىشود ، چرا كه فى الواقع شرط باشد اين احكام را دارد ، جزء هم باشد اين احكام را دارد . * پس تكليف احكامى كه به شرط اختصاص دارند يا به جزء چه مىشود ؟ بايد ببينيم كدام موافق اصل و كدام مخالف اصل است . هريك كه موافق اصل بود ، همان مترتب مىشود . فى المثل : در مثال مذكور ، حكم شرط اينست كه : با تعذّر آن مشروط نيز ساقط مىشود ، يعنى واجب نيست و عدم وجوب هم مطابق اصل است . امّا : حكم جزء كه وجوب الباقى است ، مخالف اصل است ، و لذا حكم شرط مقدّم بر حكم جزء مىشود . * حاصل و خلاصه تنبيه سوم در يك بيان ساده چيست ؟ اينست كه : برخى از امور مثل نيّت ، وجود دارد كه ما نمىدانيم جزء است يا شرط چرا كه جزء بودن آثارى دارد و هكذا شرط بودن . به عبارت ديگر : برخى از امور در افعال مركب وجود دارد كه مردداند ميان جزء بودن و شرط بودن . فى المثل : نيت در نماز واجب است لكن ما نمىدانيم جزء نماز است و يا شرط نماز ، چرا كه هم لياقت جزئيّت دارد ، هم شايستگى شرطيّت . و يا فى المثل : طمأنينه در نماز واجب است و لكن به دليل همان لياقت ، ما نمىدانيم جزء نماز است و يا شرط آن . حال بحث در تنبيه سوم در اينست كه : آيا بايد گفت اين‌گونه امور جزء هستند آثار جزئيّت را بر آنها بار كرد و يا بايد گفت شرط هستند و آثار شرطيّت را بر آنها مترتّب نمود ؟
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 648 | الشيخ الأنصاري / جمشيد سميعى