تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 647

مساهمون:

ص٦٤٧
متن الأمر الثالث لو دار الأمر بين الشرطيّة و الجزئيّة ، فليس في المقام أصل كليّ يتعيّن به أحدهما ، فلا بدّ من ملاحظة كلّ حكم يترتّب على أحدهما و أنّه موافق للأصل أو مخالف له . * * * ترجمه

( تنبيه سوم : )

اگر امر دائر شود بين جزئيّت و شرطيّت امرى ( مثل نيّت و طمأنينه ) ، به لحاظ موضوعى يك اصل كلّى در اين مقام وجود ندارد كه به واسطهء آن يكى از اين دو ( مشخّص ) و تعيين شود . پس : چاره‌اى نيست جز مدّ نظر قرار دادن احكام مترتّب بر يكى از جزئيّت و شرطيّت و اينكه احكام كدام يك از اين دو مطابق اصل و كداميك احكامش مخالف اصل است . * * *

تشريح المسائل

* مقدّمة بفرمائيد در چه صورت احكام جزء و يا شرط بر يك امرى در مأمور به مترتب مىشود ؟ چنان كه در مطالب گذشته آمد : * - اگر اعتبار يك امرى در مأمور به مسلّم و قطعى شد و به جزئيّت آن امر يقين حاصل كرديم ، احكام جزء برآن مترتب مىشود . از جملهء اين احكام اين بود كه با تعذّر جزء باقىماندهء اجزاء ساقط نمىشود . * - و اگر يقين حاصل نموديم به شرطيّت آن امر ، احكام الشرط برآن مترتب مىشود . از جملهء اين احكام اين بود كه با تعذّر شرط ، مشروط هم ساقط مىشود . * انما الكلام در چيست ؟ در اينست كه : اگر امر دائر شود ميان جزئيّت يا شرطيّت و هيچ‌كدام براى ما محرز نباشد ،