يعنى : خود آن شىء را انجام دهيد و ظهورى در انجام بعض آن شىء ندارد .
طبق اين احتمال حديث به درد ما نحن فيه نمىخورد ، و لكن اشكال اين احتمال وقتى است كه ( من ) به معناى تعديه باشد آنهم بدون قرينه كه قابل قبول نيست .
* - و امّا احتمال دوم : اينست كه : ( من ) بيانيّه باشد و لذا : فأتوا منه به معناى فأتوه دوام استطاعتكم مىشود كه در اين صورت وجود ( من ) كالعدم است و لذا مثل صورت اوّل مىشود و ظهورى در اين ندارد كه آن شىء ، ذات الاجزاء باشد .
* - احتمال سوم : اينست كه : ( من ) ، تبعيضيّه باشد و مراد از شىء هم مركّب ذات اجزاء باشد كه در اين صورت معناى حديث اين مىشود كه :
اذا امرتكم بمركب ذات اجزاء فأتوا من ذلك المركب الذى قدرتم .
و لذا به نظر ما كه صاحب رسائل هستيم ، جزء غير مقدور مانعى از ترك آن نيست .
* - احتمال چهارم : اينست كه : من تبعيضيّه باشد لكن يكبار به لحاظ اجزاى مأمور به و يك بار به لحاظ افراد مأمور به .
حال : كلمهء بعض با هر دو لحاظ مىسازد و لذا معناى حديث اين مىشود كه : اذا امرتكم بشىء اى بطبيعة ذات الاجزاء فأتوا منه اى من الافراد التي قدّرتم . و مؤيّد اين احتمال صدر حديث است .
* جناب شيخ نظرتان راجع به احتمالات مذكور در حديث و استدلال به آن در اثبات مدّعا چيست ؟
به نظر ما حديث در احتمال سوّم ظهور دارد كه ما هم به همين احتمال به حديث استدلال نموديم ، لكن با توجه به احتمال چهارم ، از خير اين حديث بايد گذشت .
نكته : به نظر ما چنان كه قبلا هم گفتيم حديث ارشاد به حكم عقل است .
* جناب شيخ كيفيّت استدلال به حديث دوم چگونه است ؟
اينست كه : وقتى يك جزء يا شرطى متعذّر شد ، ساير اجزاء كه ميسور و مقدور است لا يسقط پس : وجوب بقيّهء اجزاء باقى است و بايد انجام شود .
* چه اشكالى به حديث دوّم شده است ؟
مىگويند : حديث ذو احتمالين است و لذا اذا جاء الاحتمال ، بطل الاستدلال .
احتمال اوّل اين كه : حديث به افراد طبيعت واحده ارتباط داشته باشد كه در اين صورت معناى حديث اين مىشود كه الميسور من افراد الطبيعة و الكلى ، لا يسقط بالمعسور .
بنابراين :
حديث در مقام دفع توهّم است كه چون خطاب على الظاهر واحد است ، مثل : اكرم كلّ عالم ،
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 644
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٦٤٤