تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 642

مساهمون:

ص٦٤٢
2 - گاهى دليل كلّ يا مشروط اطلاق دارند ، مثل أقيموا الصلاة على الاعمّ و لكن دليل شرط يا جزء اجمال دارند . فى المثل : اجماع بر اين امر قائم شده است كه دليل مزبور اجمال دارد و لذا در اين صورت قدر متيقّن اينست كه : عند التمكن ، فلان امر شرطيّت و يا جزئيّت دارد و لكن عند التعذّر به اطلاق دليل كل و يا مشروط ، تمسّك مىكنيم . 3 - گاهى به عكس دليل كلّ يا مشروط اجمال دارد مثل : أقيموا الصلاة على القول بالصحيح و لكن دليل شرط يا جزء ، اطلاق دارد . مثل لا صلاة الّا بطهور و . . . . در اين صورت ، اطلاق دليل شرط يا جزء ، بر اجمال دليل كل يا مشروط مقدّم مىشود در نتيجه : با تعذّر جزء يا شرط ، كل يا مشروط ساقط مىشود . 4 - گاهى هريك از دليل كلّ يا مشروط با دليل جزء يا شرط ، اجمال دارند . مثل أقيموا الصلاة على القول بالصحيح . از طرفي هم اجماع قائم شده بر شرطيّت يا جزئيّت امرى ، در اين صورت بايد ديد كه مقتضاى قاعده چيست ؟ * جناب شيخ پاسختان به مقتضاى قاعده در صورت اخير چيست ؟ 1 - گروهى برآن‌اند كه عقل استقلالا حكم به برائت مىكند ، يعنى مىگويد : مع تعذّر الجزء و الشرط ، نسبت به بقيّهء از اجزاء و شرائط ، وظيفه‌اى نداريم . زيرا امرى كه مسلّم بود و به جامع از اجزاء و شرائط تعلّق گرفته بود با عجز از يك جزء يا شرط ساقط شد . حال نسبت به باقىماندهء از اجزاء و شرائط شك داريم كه آيا امر ديگرى آمد يا نه ؟ اصالة العدم جارى مىكنيم ، يعنى اصل برائت . به عبارت ديگر : عقل مىگويد : لازم نيست بقيه را اتيان كنى و اگر اتيان نكردى كيفرى ندارى ، چون چنين عقابى ، عقاب بلا بيان است ، كه آن‌هم از مولاى حكيم صادر نمىشود . 2 - عدّه‌اى نيز معتقدند با تعذّر يك جزء يا شرط ، ساير اجزاء به جزئيّت خودشان باقى هستند . چرا ؟ به دليل استصحاب بقاء وجوب ، لكن با مسامحه در موضوع مستصحب كه عرفا اين اجزاء باقى مانده را همان عمل به حساب مىآورند . حال : اگر اين سخن را بپذيريم بايد ميان اجزاء و شرائط تفصيل قائل شده بگوئيم :