به عبارت ديگر : احتمال مىدهم آن وجوب كه رفته ، اين وجوب جايگزين آن شده باشد .
در اينجا : ما نه در وجوب غيرى استصحاب جارى مىكنيم و نه در وجوب نفسى ، بلكه در كلّى و يا قدر مشترك اين دو استصحاب جارى مىكنيم .
* جناب شيخ اين قدر مشترك چيست با ذكر مثال آن را بيشتر تبيين كنيد ؟
كلّى وجوب قدر مشترك است بدين صورت كه مىگوئيم : اين نه ( 9 ) جزء قبلا و در ضمن مركب وجوب داشت ، اكنون هم وجوب دارد و ديگر كارى به نفسى و يا غيرى بودن آن ندارم ، چرا كه وجوب غيرى از بين رفته ، وجوب نفسى نيز مشكوك الحدوث است .
بنابراين : شما كه در برخى از اجزاء و شرائط متعذّر مىشويد ، موظف هستيد به خاطر استصحاب الوجوب ، بقيّهء اجزاء و شرائط را انجام دهيد .
* جناب شيخ نام چنين عملى را چه مىگذاريد ؟
نام اين گونه عمل را مسامحهء در مستصحب مىگذاريم . چرا ؟
1 - يا به خاطر اين كه در مستصحب مسامحه كرده و نه سختگيرى ، بدين معنا كه از نفسى بودن و غيرى بودن چشمپوشى شده و كلّى مد نظر قرار مىگيرد و استصحاب مىشود .
2 - يا به خاطر اين كه در موضوع مستصحب مسامحه مىشود و نه در خود مستصحب ، يعنى : مستصحب وجوب است ، موضوع وجوب ، نماز است ، و در نماز مسامحه مىشود ، فى المثل مىگوئيم :
شارع وجوب نفسى را برده روى نماز ( 10 ) جزئى و لكن به نظر عرف نماز نه ( 9 ) جزئى و دهجزئى ( 10 ) تفاوتى ندارد .
به عبارت ديگر : عرف نماز نه ( 9 ) جزئى را نماز مىگويد ، نماز دهجزئى ( 10 ) را هم نماز مىگويد و لذا ما از نه جزئى بودن و دهجزئى بودن صرفنظر مىكنيم ، همانطور كه اگر شما چند مثقال به مقدارى از حبوبات اضافه كنيد و يا چند مثقال از آن كم كنيد عرف اين كم و زياد را در نظر نمىگيرد .
حال ما هم در اينجا مىگوئيم :
1 - وجوب نفسى رفته روى نماز ، و اين نه جزئى را كه شما قادر بر انجام آن هستيد ، عرفا همان نماز است .
2 - اكنون شك مىكنيم كه اين وجوب نفسى باقى است يا نه ؟
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 595
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٥٩٥